پروردگارا
به من آرامش ده
تا بپذيرم آنچه را که نمي توانم تغيير دهم
دليري ده
تا تغيير دهم آنچه را که مي توانم تغيير دهم
بينش ده
تا تفاوت اين دو را بدانم
و
مرا فهم ده
تا توقع نداشته باشم، دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار کنند
...

این وبلاگ در جهت آگاه سازی کاربران گرامی از فرهنگ و تمدن غنی ایران‘گیلان و تالش می باشد. باشد که مورد استفاده اهل پژوهش و فرهنگ دوستان قرار گیرد.استفاده از مطالب با ذکر نام نویسنده بلامانع است.وب ما را می توانید در ادرس
www.tacu.tk
هم مشاهده نمائید.
با تشکر - منتظر یاری شما
رضا قربانی ریک
یادت باشه:
در راه رسیدن به اوج با مردم مهربان باش چرا كه هنگام سقوط با همان مردم رو به رو خواهی شد
پاییز 1386
جشن چله و پیشینه باستانی آن
شب زايش ایزد بانوی خورشيد و آغاز سال نو ميترايی
دیر زمانی است كه مردمان ایرانی و بسیاری از جوامع دیگر، در آغاز فصل زمستان مراسمی را برپا میدارند كه در میان اقوام گوناگون، نامها و انگیزههای متفاوتی دارد. در ایران و سرزمینهای همفرهنگ مجاور، از شب آغاز زمستان با نام «شب چله» یا «شب یلدا» نام میبرند كه همزمان با شب انقلاب زمستانی است. به دلیل دقت گاهشماری ایرانی و انطباق كامل آن با تقویم طبیعی، همواره و در همه سالها، انقلاب زمستانی برابر با شامگاه سیام آذرماه و بامداد یكم دیماه است. هر چند امروزه برخی به اشتباه بر این گمانند كه مراسم شب چله برای رفع نحسی بلندترین شب سال برگزار میشود؛ اما میدانیم كه در باورهای كهن ایرانی هیچ روز و شبی، نحس و بد یوم شناخته نمیشده است. جشن شب چله، همچون بسیاری از آیینهای ایرانی، ریشه در رویدادی كیهانی دارد.
خورشید در حركت سالانه خود، در آخر پاییز به پایینترین نقطه افق جنوب شرقی میرسد كه موجب كوتاه شدن طول روز و افزایش زمان تاریكی شب میشود. اما از آغاز زمستان یا انقلاب زمستانی، خورشید دگرباره بسوی شمال شرقی باز میگردد كه نتیجه آن افزایش روشنایی روز و كاهش شب است. به عبارت دیگر، در ششماهه آغاز تابستان تا آغاز زمستان، در هر شبانروز خورشید اندكی پایینتر از محل پیشین خود در افق طلوع میكند تا در نهایت در آغاز زمستان به پایینترین حد جنوبی خود با فاصله 5/23 درجه از شرق یا نقطه اعتدالین برسد. از این روز به بعد، مسیر جابجاییهای طلوع خورشید معكوس شده و مجدداً بسوی بالا و نقطه انقلاب تابستانی باز میگردد. آغاز بازگردیدن خورشید بسوی شمالشرقی و افزایش طول روز، در اندیشه و باورهای مردم باستان به عنوان زمان زایش یا تولد دیگرباره خورشید دانسته میشد و آنرا گرامی و فرخنده میداشتند. این شب در نیمکره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن شب به بعد طول روز بیشتر و طول شب کوتاهتر میشود.
در گذشته، آیینهایی در این هنگام برگزار میشده است كه یكی از آنها جشنی شبانه و بیداری تا بامداد و تماشای طلوع خورشید تازه متولد شده، بوده است. جشنی كه از لازمههای آن، حضور كهنسالان و بزرگان خانواده، به نماد كهنسالی خورشید در پایان پاییز بوده است، و همچنین خوراكیهای فراوان برای بیداری درازمدت كه همچون ازگیل(کونوس یا زِر)، انار، خوج، سیب زمینی و هندوانه به رنگ سرخ خورشید باشند. (غیاث آبادی- روزنامه شرق)
در ابتدای بحث لازم است ریشه های چله و یلدا از هم تمیز شوند.
ریشه چلّه
عدد چهل از گذشتههای دور جايگاه ويژهای در فرهنگ ما داشته است. ايرانيان باستان زمستان را به دو بخش چهل روزه تقسيم کردهاند: «چلهی بزرگ» و «چلهی کوچک». شب آخر آذر از آن جهت چله ناميده شده است که آغاز چلهی بزرگ و آمدن سرمای زمستان را هشدار میدهد. درست چهل روز بعد از شب چله، جشن سده به پايان رسيدن چلهی بزرگ زمستان را ندا میدهد. در چهل روز دوم سرمای زمستان کمتر است و آسيب کمتری میرساند و از آن جهت آن را چلهی کوچک مینامند.٢
گیلانیان واز جمله تالشان کهن با طبيعت و تضادهای آن خو داشتند و از آنجا که به دامداری يا کشاورزی مشغول بودند گردونهی زندگی خود را بر چرخهی طبيعت استوار می ساختند. چرا که تغيير فصول و بلندی يا کوتاهی شب و روز تأثيری مستقيم بر زندگی آنها داشته است. گرما، نور و بلندی روزها نشانههايی نيک و پسنديده بودند و در مقابل سرما، زمستان و تاريکی شب پديدههايی نه چندان مطلوب.
بسياری بر اين باورند که ريشهی پاسداشت شب چله ميراث قوم «کاسپها» است. کاسپها از اولين اقوام آريايی هستند که وارد ايران شدند.٣ آنها مردمانی با چشمهای کبودرنگ و موهای بور بودند که ابتدا در گيلان امروزی سکنی گزيدند و پس از چندی به نقاط ديگر ايران مهاجرت کردند.٤ کاسپها قوم نيرومندی بودند و تمدن توانمندی را پايهگذاری کردند. از جمله تمدنهای آبی (Hydraulic Civilizations) که میتوان از زيگورات چغازنبيل، آسيابها و قناتهای شوشتر بهعنوان آثار باقیمانده از تمدن کاسپها نام برد٥٦. همچنين پلهای بسياری با نام آناهيتا در سراسر ايران ساختند و با ساخت چهارتاقیهايی توانستند انحراف ٢٣ درجهی مدار زمين در گردش به دور خورشيد را اندازهگيری کنند.٧ کاسپها با استفاده از اين ابزار به تقويمی دقيق دست يافتند و دريافتند که پس از آخرين شب پاييز بر طول روزها اندکاندک افزوده شده و از طول شبهای سرد کاسته میشود.
|
|
در آن زمان آيين مهر (آيين زروانی) در ميان ساکنان فلات ايران رواج داشته است. مهر و ناهيد (ميترا و آناهيتا) بهعنوان دو ايزد نيايش میشدهاند. «مهر»، ايزد فروغ، نگهبان پيمان و پشتيبان پرتو پگاهی است و «ناهيد»، ايزد پاکی، زايش و برکت، فرشتهی آبها و باران. پيروان آيين مهر آخرين شب پاييز را مصادف با تولد خورشيد میدانستهاند٨، همانگاه که از دل سياهی شبی درازآهنگ و سرد، ايزدمهر در يک غار گود و کمارتفاع از ميان کوههای البرز ظهور میکند و خورشيد گرم و نورافزا را به ارمغان میآورد. برخی به اشتباه مهر را همان خورشيد گرفتند و شب چله را در واقع شب ميلاد خورشيد میدانند. در کتاب «از اسطوره تا تاريخ» به نقل از دکتر مهرداد بهار میخوانيم: «شب يلدا، تولد مهر يا ميترا نيست، بلکه تولد خورشيد است. مهر با خورشيد تفاوتهايی دارد». از نظر تقويم مردم ايران باستان، چله، شب تولد خورشيد است و حال آنکه بر اساس اسطورهها خورشيد و مهر ارتباط نزديکی دارند ولی يکی نيستند.
پيروان آيين مهر يا زروانی، بلندتر شدن روزها را از برکت حکمرانی ايزد مهر بر زمين میدانستند و کوتاهتر شدن شبها را نشانهای از غلبهی او بر اهريمن. آنها در شب چله به پایکوبی و جشن و سرور میپرداختند تا شکست اهريمن را جشن بگيرند و گاه تا دميدن پرتو پگاه در دامنهی کوههای البرز به انتظار باززاييدهشدن خورشيد مینشستند. برخی در مهرابهها٩ (نيايشگاههای پيروان آيين مهر) به نيايش مشغول بودند تا پيروزی مهر و شکست اهريمن را از خداوند طلب کنند.
پس از گرويدن ايرانيان به آيين زرتشت، آداب و رسوم آيين مهر نهتنها فراموش نشد بلکه جزوی از آيين و مراسم زرتشتی بهحساب میآمد. بنا بر روايت ابوريحان بيرونی در کتاب آثارالباقيه، زرتشتيان روز اول دی را خورروز (روز خورشيد) مینامند و جشن اين روز را نودروز١٠. اين نامگذاری از آن جهت است که از چله تا نوروز نود روز فاصله است. همچنين در کتاب قانون مسعودی آمدهاست که اولين روز از دیماه را خرمروز يا خرهروز مینامند١١. اين روز را منتسب به اهورامزدا میدانستند و يکی از روزهای چهارگانهی جشنهای دیگان است. حتی هنگامی که ساسانيان دين زرتشت را دين رسمی کشور کردند اهميت آيين مهر در زندگی مردم و در نهادهای حکومتی آشکار بود. اين اهميت در نقوش بازماندهی عهد ساسانی بهروشنی نمايان است. در نقش رستم، ناهيد تاج پادشاهی را به شاه اعطا میکند و در طاق بستان ميترا شاهد اعطای فر ايزدی از طرف اهورامزدا به اردشير اول است. بنابر يک سنت ديرينه آيين مهر شاهان ايرانی در روز اول دیماه تاج و تخت شاهی را بر زمين میگذاشتند و با جامهای سپيد به صحرا میرفتند و بر فرشی سپيد مینشستند. دربانها و نگهبانان کاخ شاهی و همهی بردهها و خدمتکاران در سطح شهر آزاد شده و بهسان ديگران زندگی میکردند. رئيس و مرئوس، پادشاه و آحاد مردم همگی يکسان بودند ....
واژه «یلدا» واژه ایست برگرفته از زبان سریانی (که از لهجه های متداول زبان «آرامی» است) به معنای تولد. زبان «آرامی» یکی از زبان های رایج در منطقه خاورمیانه و زبان اصلی نگارش کتب عهد جدید مسیحیان بوده است. (برخی بر این عقیده اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبا از راست به چپ نوشته می شده , وارد زبان پارسی شده است).
در روز شمار ايرانيان باستان هريك از سيروز ماه را نامي است كه نام دوازده ماه سال نيز در ميان آنهاست ، ايرانيان باستان در هر ماه كه نام روز با نام ماه برهم منطبق و يكي ميشدند آن را به فال نيك گرفته و آن روز را جشن ميگرفتند ، اغلب جشنهاي ايرانيان آريايي چه آنهايي كه امروز برگزار ميشوند و چه آنهايي كه فراموش شدهاند ريشه در آئين كهن زرتشتي دارد، به قول پرفسور مري بريس شادي كردن، تكليفِ دلپذيرِ ديني اين جماعت است. در كتيبههاي هخامنشي هم شادي و جشن وديعهاي الهي «اهورايي» خوانده شده است. پيوند ايرانيان آريايي قبل از اشو زرتشت با ايزدان خود نه پرپايه جهل و ترس از آنان بلكه بر اساس مهر و دوستي استوار بود و مردم در مقابل نعمات و سلامتي عطا شده به آنان به جشن (يَزَشْنْ = نيايش شادمانه) ميپرداختند و آنان بايستي با خشنودي و شادي و پايكوبي و در عرصه روشنايي و آگاهي به نيايش و ستايش ايزدان ميپرداختند.
یکی از جشنهای بسیار با اهمیت در میان ایرانیان، مراسم شب یلدا یا همان شب چله است. مراسمی که ایرانیان خود را مقید به اجرای آن میدانند و در هر نقطه از ایران و حتی در خارج از ایران که تعداد محدودی از ایرانیان نیز در حال زندگی کردن هستند، این مراسم همچنان اجرا می شود و به دست فراموشی سپرده نشده است.
شب یلدا از منظر مردم شناسان و محققان
دکتر محمود روح الامینی استاد مردم شناسی دانشگاه تهران میگوید : " یلدا " واژه ای " سریانی[1] " است به معنی تولد یا میلاد. در اصطلاح عمومی آن را " شب چله " میگویند. رومیان آن را " ناتالیس آنویکتیو " یعنی روز تولد ( مهر یا خورشید ) شکست ناپذیر می نامند. ابوریحان بیرونی[2] در کتاب آثار الباقیه درباره یلدا مینویسد : " این شب در مذهب رومیان عید یلداست و آن میلاد مسیح است". یلدای ایرانی با کریسمس از یک مایه سرچشمه گرفته اند. در گاهشماری ایران باستان، سال با فصل سرد شروع می شد و خود واژه " سال " که از آن زمان به یادگار مانده است از واژه " سرده " گرفته شده است. اول سال مسیحی که در فصل سرد و از اول ژانویه شروع می شود، یادگاره از همان دوران است. آنچه از مراسم شب یلدا در میان ایرانیان مانده است، مراسم شب نشینی شب چله است. یلدا را میتوان جشن گرد هم آیی خانواده ایرانی دانست. در جامعه کنونی ایران در این شب اعضای خانواده و یا خویشاوندان نزدیک با خوردن آجیل مخصوص، میوه ( هندوانه و انار ) و شیرینی در سرمای آغازین زمستان، این شب را گرامی می دارند. اما به گفته روح الامینی رسم جالبی که در شهر کرمان از قدیم رواج داشت این بود که مردم در این شب تا صبح بیدار می ماندند به امید اینکه قارون در لباس هیزم شکن ( ثروتمند افسانه ای ) به خانه آنان وارد شود و برای خانواده های فقیر تکه های چوب آورد. این چوب ها به طلا تبدیل می شوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه می آورند. این رسم یاد آور بابا نوئل در مراسم کریسمس است. شایان ذکر است که روز یکشنبه یا " مهر شید " در آیین مهر[3]، در زبان انگلیسی " Sunday " یا " روز خورشید " نامیده میشود.
شب يلدا از معدود جشن های شبانه ايرانيان و بخصوص گیلانیان است که هنوز زنده و پا برجا مانده است. جشن های ديگری نيز چون " سده " و " تيرگان " از همين دست و از جشن های شبانه بوده اند اما آن جشن ها جز در پاره ای نقاط ايران اثری برجای نمانده اند. تنها جشن شبانه ای که به شکل سراسری باقی مانده همين جشن شب يلداست که به نحوی با جشن شب ژانويه، اول سال مسيحی همزمان افتاده است.
در این شب، در همه شهرهای ايران علاوه بر ميوه فروشی ها، دستفروشان هندوانه را بر وانت ها بار می کنند و در سراسر شهرها و جاده ها به معرض فروش می گذارند.گیلانیان هندوانه ای را از قبل(تابستان) در گوشه ای از خانه نگهداری می کردند و در این شب می خوردند. اين کار به نوبت خود بر رونق شب چله در دهه های اخير افزوده است.از مهمترين آيين های شب چله در سده های اخير گرفتن " فال " از " ديوان حافظ " است که بدان شکلی فرهنگی می دهد و در طولانی ترين شب سال هر کس را به ياد آينده ای می اندازد که پيش رو دارد.
دكتر «فريدون جنيدي»، بنيانگذار بنياد فرهنگي نيشابور و متخصص اسطورهشناسي و تاريخ باستان،در سخنراني همايش شب چله به شناخت علوم گاهشماري و جغرافيايي در دوران باستان پرداخت و گفت: " هزاران سال است كه جشن شب چله در خانه ايرانيان برگزار ميشود. اين جشن حتي در زمان حمله مغول و تركان هم برگزار ميشد.
ایرانیان قدیم هزاران سال پيش دريافتند كه گاهشماري بر پايه ماه نميتواند گاهشماري درستي باشد. پس به تحقيق درباره حركت خورشيد پرداختند و گاهشماري خود را بر پايه آن گذاشتند. آنها حركت خورشيد را در برجهاي آسمان[4] اندازهگيري كردند و براي هر برجي نام خاصي گذاشتند. آنها دريافتند هنگامي كه برآمدن خورشيد با برآمدن برج بره در يك زمان باشد، اول بهار است و روز و شب با هم برابر است. آنها مانند ما ميتوانستند در شب 6 برج را ببينند. از سر شب يكييكي برجها از جلوي چشمها عبور ميكنند. برج بره سپس برج گاو و ... آنها ميدانستند 6 برج ديگر كه ديده نميشوند در آن سوي زمين هستند و مردماني در آنسوي زمين 6 برج ديگر را نظاره ميكنند. آنها دريافتند كه اول پاييز و بهار روز و شب برابر و در اول تابستان روز بلندتر از شب است. آنها گاهشماري خود را بر اساس چهل روز، چهل روز تقسيم كردند. در فرهنگ ايرانيان و نياكان ما عدد چهل مانند عدد شش و دوازده قداست خاصي دارد. واژههاي «چله نشستن»، «چل چلي» و در طبرستان واژههاي «پيرا چله، گرما چله» نشانه اهميت اين عدد در ميان فرهنگ ايراني است. آنها در اصل ماه را به چهل روز تقسيم كردند و نه ماه داشتند. اما پس از مدتي اين روزها به سي روز تغيير پيدا كرد و ماه سي روزه شد.
اما دكتر «ميرجلال الدين كزازي» استاد زبان و ادبيات فارسي، به نقش ايزدمهر در مراسم شب چله و تقليد مسيحيان از اين آيين در شب كريسمس اشاره می کند. به اعتقاد وی شب يلدا، درازترين شب سال و يكي از بزرگترين جشن هاي ايرانيان است. ايرانيان همواره شيفته شادي و جشن بوده اند و اين جشن ها را با روشنايي و نور مي آراستند. آنها خورشيد را نماد نيكي مي دانستند و در جشن هايشان آن را ستايش مي كردند. در درازترين و تيره ترين شب سال، ستايش خورشيد نماد ديگري مي یابد. مردمان سرزمين ايران با بيدار ماندن، طلوع خورشيد و سپيده دم را انتظار مي كشند تا خود شاهد دميدن خورشيد باشند و آن را ستايش كنند. خوردن خوراكي ها و مراسم ديگر در اين شب بهانه اي است براي بيدار ماندن يكي از دلايل گرفتن جشن دراين شب زاده شدن ايزدمهر است.
به اعتقاد وی، مهر به معناي خورشيد و يكي از بغان ايراني و هندي است و تاريخ پرستش به سال ها پيش از زرتشت مي رسد. پس از ظهور زرتشت، اين پيامبر ايراني خداي بزرگ را اهوارمزدا معرفي كرد. ايزدان و بغان را به دو دسته اهورايي و ديواني تقسيم كرد. در باور زرتشتي، بغان تيره اهورايي ستوده و تيره ديواني نكوهيده شود. يكي از ايزدان اهواريي مهر ايراني و هندي بود. مهر ايزدي نيك است و قسمتي از اوستا به نام او، نام گذاري شده است. در مهريشت اوستا آمده است: " مهر از آسمان با هزاران چشم بر ايراني مي نگرد تا دروغي نگويد.
ايزد مهر در يكي از شهرهاي خاوري ايران از دوشيزه اي به نام ناهيد زاده شد. پس از مدت اندكي كشور به كيش مهرپرستي گرويد. مهرپرستي از مرزهاي ايران فراتر و به رم رفت. پادشاهان رم به آن گرويدند و دين رسمي رم شد. «يوليانوس» يا «ژوليان» يكي از پادشاهان رومي گروه گروه مردم ترسا ( مسیحیان ) را به دين مهر مي كشاند و دعوت مي كرد. هنوز هم نيايش هاي اين شاه رومي با مهر برجاست. «اي پدر در آسمان نيايش مرا بشنو» «يوليانوس» در اين نيايش خدا را پدر مي نامد. اين اسمي بود كه ترسايان به تقليد از مهرپرستان بر خداي خود گذاشتند. روميان سال هاي بسيار تولد مهر و شب چله را جشن مي گرفتند و آن را آغاز سال مي دانستند.
کزازی معتقد است که حتي پس از گسترش دين مسيحيت، باز كشيشان نتوانستند از گرفتن اين جشن ها جلوگيري كنند و به ناچار مجبور شدند به دروغ اين شب را زادروز تولد عيسي معرفي كنند تا روز 25 دسامبر را به بهانه تولد عيسي جشن بگيرند نه تولد ايزدمهر، هنگامي كه به آيين و مراسم مسيحيان در كريسمس نگاه مي كنيم بسياري از نشانه هاي ايراني اين مراسم را در مي يابيم. ايرانيان قديم در شب چله درخت سروي را با دو رشته نوار نقره اي و طلايي مي آراستند. بعدها مسيحيان درخت كاج را به تقليد از مهرپرستان و ايرانيان تزيين كردند. مهر از دوشيزه با كره اي به نام آناهيتا در درون غاري زاده شد كه بعدها مسيحيان عيسي را جايگزين مهر و مريم را جايگزين آناهيتا قرار دادند. يكي ديگر از وام گيري هاي مسيحيان از مهرپرستان، روز مقدس مسيحي يعني يكشنبه است.
او می گوید کهSunday به معني روز خورشيد يا مهر است كه روز مقدس مهرپرستان بود. ارنست رنان[5] درباره آيين مهرپرستي گفته است: " اگر عيسويت به هنگام گسترش خود بر اثر بيماري مرگ ماري باز مي ايستاد، سراسر جهان به آيين مهر مي گرويد.
همچنین کزازی معتقد است که یلدا در افسانه ها و اسطوره های ایرانی حدیث میلاد عشق است که هر سال در «خرم روز» مکرر می شود. در زمان ابوریحان بیرونی به دی ماه، «خور ماه» (خورشید ماه) نیز می گفتند که نخستین روز آن خرم روز نام داشت و ماهی بود که آیین های بسیاری در آن برگزار می شد. از آن جا که خرم روز، نخستین روز دی ماه، بلندترین شب سال را پشت سر دارد پیوند آن با خورشید معنایی ژرف می یابد. از پس بلندترین شب سال که یلدا نامیده می شود خورشید از نو زاده می شود و طبیعت دوباره آهنگ زندگی ساز می کند و خرمی جهان را فرا می گیرد.
تنوع برگزاری یلدا
یکی از آیین های شب یلدا در میان ایرانیان در سراسر دنیا، فال با دیوان حافظ[6] است. مردم دیوان اشعار لسان الغیب[7] را با نیت بهروزی و شادکامی می گشایند و فال دل خویش را از او طلب می کنند. در برخی دیگر از نقاط ایران نیز شاهنامه خوانی رواج دارد. نقل خاطرات و قصه گویی پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها نیز یکی از مواردی است که یلدا را برای خانواده ایرانی دلپذیرتر می کند. اما همه این ها ترفندهایی است تا خانواده ها گرد یکدیگر جمع شوند و بلندترین شب سال را با شادی و صفا سحر کنند.
در میان ایرانیان در این شب، جایی را نمی یابید که خوردن هندوانه در شب یلدا جزو آداب و رسوم آن نباشد. در نقاط مختلف دنیا ایرانیان، انواع تنقلات و خوراکی ها به تبع محیط و سبک زندگی مردم منطقه مصرف می شود اما هندوانه میوه ای است که هیچ گاه از قلم نمی افتد، زیرا عده زیادی اعتقاد دارند که اگر مقداری هندوانه در شب چله بخورند در سراسر چله بزرگ و کوچک یعنی زمستانی که در پیش دارند سرما و بیماری بر آنها غلبه نخواهد کرد.
جمشید کیومرثی مردم شناس زرتشتی درباره یلدا می گوید: " نزد ایرانیان، زمستان به دو چله کوچک و بزرگ تقسیم می شود. چله بزرگ از اول دیماه تا 10 بهمن ماه را در بر می گیرد و از 10 بهمن به بعد را چله کوچک می گویند. یلدا، شب نخست چله بزرگ است." بنا به روایت او زرتشتیان در این شب جشن می گیرند و فدیه می دهند: " فدیه، سفره ای است که در هر خانه گسترده می شود و در آن خوراکی های مرسوم شب یلدا چیده می شود. زرتشتیان در این شب دعایی به نام «نی ید» را می خوانند که دعای شکرانه نعمت است. خوراکی هایی که در این جشن مورد استفاده قرار می گیرند، گوشت و هفت میوه خشک شده خام (لورک) را شامل می شوند
البته آن طور که از متون مقدس مسیحیان (کتاب مقدس : عهد جدید) برمی آید، تولد عیسای مسیح در یکی از اعتدالین (اعتدال بهاری یا پاییزی) صورت گرفته است و نه در زمستان.(چنانکه در «انجیل» آمده است که در زمان تولد مسیح «چوپانان گله های خود را به چرا می بردند») همانگونه که مورخین قرون اولیه انتشار مسیحیت روایت می کنند، تغییر تاریخ جشن میلاد مسیح(کریسمس) و انطباق آن بر سالروز تولد میترا، توسط کنستانتین کبیر و به مشاورت کلیسا، به منظور جایگزین نمودن آن با جشن انقلاب زمستانی یا زادروز خورشید بوده است.
جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شبنشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار میشود. متل گویی که نوعی شعرخوانی و داستان خوانی است در قدیم اجرا میشدهاست به این صورت که خانوادهها در این شب گرد میآمدند و پیرترها برای همه قصه تعریف میکردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوههای گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند , این میوهها که اکثراً کثیر الدانه هستند , نوعی جادوی سرایتی محسوب میشوند که انسانها با توسل به برکت خیزی و پر دانه بودن آنها , خودشان را نیز مانند آنها برکت خیز میکنند و نیروی باروی را در خویش افزایش میدهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشیدند در شب. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آیندهگویی میکنند.
در خطهی شمال و آذربايجان رسم بر اين است که در اين شب خوانچهای تزيين شده به خانهی تازهعروس يا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربايجان در سينی خود هندوانهها را تزئين میکنند و شالهای قرمزی را اطرافش میگذارند. درحالی که گیلکان يک ماهی بزرگ را تزئين میکنند و به خانهی عروس میبرند. تالشان هدیه های مختلفی را در خوانچه هایی از مجمعه های تزئئن شده بر سر زنان ملبس به لباسهای رنگارنگ به خانه نو عروس می فرستند. در گیلان هندوانه را حتما فراهم میکنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمیکند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. « کونوس یا ازگیل وحشی یا زِر» یکی دیگر از میوههایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه میشود. در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره میریزند، خمره را پر از آب میکنند و کمی نمک هم به آن میافزایند و در خم را میبندند و در گوشهای خارج از هوای گرم اطاق میگذارند. ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه میشود. ازگیل در اغلب خانههای گیلان تا بهار آینده یافت میشود و هر وقت هوس کنند ازگیل تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون میآورند و آن را با گلپر و نمک در سینه کش آفتاب میخورند.
سفره مردم شيراز مثل سفرهی نوروز رنگين است. مرکبات و هندوانه برای سرد مزاجها و خرما و رنگينک برای گرم مزاجها موجود است.همدانیها فالی میگيرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق مینشينند و پيرزنی به طور پياپی شعر میخواند. دختر بچهای پس از اتمام هر شعر بر يک پارچه نبريده و آب نديده سوزن میزند و مهمانها بنا به ترتيبی که نشستهاند شعرهای پيرزن را فال خود میدانند. در شهرهای خراسان خواندن شاهنامهی فردوسی در اين شب مرسوم است. درحالیکه حافظخوانی جزو جدانشدنی مراسم اين شب برای شيرازیهاست. البته خواندن حافظ در اين شب نه تنها در شيراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چلهنشينان شده است.
يلدا در ادبيات کهن
در فرهنگ عاميانهی مردم، شب يلدا و شب چله، شب دوستی است. شب بار عام و کارهای خيريه است. مردم ايران که اکثراً کشاورز يا دامدار بودهاند، آموختهاند تا سرمای زمستان را بهانهای برای دورهم جمعشدن و جشن به پايان رساندن يک سال زراعی بدانند. ليکن در فرهنگ ادبی و رسمی کشورمان، يلدا اغلب چهرهی تاريک و خشن شبی طولانی است. شبی که عشاق به انتظار به سرآمدن آن هستند. طولانی و تاريک بودن يلدا استعارهايست برای فراق جانکاه معشوق، تنهايی و انتظار وصال و گاه گيسوی سياه و بلند يار.
و در پايان چندبيتی در اين مضمون میخوانيم:
حافظ:
صحبت حکام، ظلمت شب يلدا است
نور ز خورشيد خواه بو که برآيد
سعدی:
هنوز با همه دردم اميد درمان است
که آخری بود آخر شبان يلدا را
اوحدی:
شب هجرانت ای دلبر، شب يلدا است پنداری
رخت نوروز و ديدار تو عيد ماست پنداری
خاقانی:
تو جان لطيفی و جهان جسم کثيف
تو شمع فروزنده و گيتی شب يلدا
عنصری:
چون حلقه ربايند به نيزه، تو به نيزه
خال از رخ زنگی بربايی شب يلدا
منوچهری:
نور رايش تيرهشب را روز نورانی کند
دود چشمش روز روشن را شب يلدا کند
مسعود سعد:
کرده خورشيد صبح ملک تو
روز همه دشمنان شب يلدا
ناصرخسرو:
او بر دوشنبه و تو بر آدينه
تو ليل قدر داری و او يلدا
همچنين ارتباط عيسی مسيح با اين شب در اشعار امير معزی و سنائی غزنوی مشهود است.
امير معزی:
ايزد دادار، مهر و کين تو گويی
از شب قدر آفريد و از شب يلدا
زانکه به مهرت بود تقرب مومن
زانکه به کينت بود تفاخر ترسا
سنائی غزنوی:
به صاحبدولتی پيوند اگر نامی همی جويی
که از يک چاکری عيسی چنان معروف شد يلدا
سيف افرنگی:
سخنم بلندنام از سخن تو گشت و شايد
که درازنامی از نام مسيح يافت يلدا
شب چله در گیلان
در گيلان تقريبا همه خانوادهها در تدارك برپا كردن اين شب باشكوه ايراني هستند. طولانيترين شب سال در گيلان فرصتي است براي آموختنهاي بسيار و بازآموزي شيوهها و راهكارها و انتقال تجربيات گذشتگان به نسل جديد براي زندگي بهتر و پشت سر گذاشتن دشواريها.... سبزي پلو با ماهي به ويژه ماهي شور دراين شب يكياز غذاهاي سنتي و مهمي است كه خانوادههای گیلک براي پذيرايي از ميهمانان تهيه ميكنند...
طولانيترين شب سال در گيلان فرصتي است براي آموختنهاي بسيار و بازآموزي شيوهها و راهكارها و انتقال تجربيات گذشتگان به نسل جديد براي زندگي بهتر و پشت سر گذاشتن دشواريها و رسيدن به سپيده دمان نوبختي. در اين شب پيران و جوانان به دور همحلقه ميزنند و از تجربيات گذشتگان پند ميگيرند و دور هم نشيني خانوادههاي گيلاني در شب چله نشان از انجام صله رحمي دارد كه از ديرباز به آن اعتقاد دارند. در اين شب قصهگويي پيران از افسانههاي ايراني و اتفاقات گذشته براي كوچكترهاي خانواده جلوهاي ديگر دارد. دراين شب از مهمانان با انواع ميوههاي پاييزي چون انار، پرتقال ، گلابي ، خوج " گلابي محلي "، به ،نارنگي ، ليمو، ازگيل و از همه مهمتر هندوانه به عنوان نشانه اصلي شب چله پذيرايي ميشود.
تفال به اشعار حافظ شيرازي و گشتن سرنوشت خانواده در دل اشعاراين پير عارف ايراني از ديگر جلوههاي شب چله است.
شب چله گيلاني براي زوجهاي جوان هم شبي به يادماندني است و در اين شب خانواده داماد براي عروس خود هدايا به همراه انواع ميوههاي شب چله مي فرستند و دو خانواده به همراه ميهماناني ديگر به خوشي و شادماني اين شب بلند پاييزي را به سپيده دم خوشبختي پيوند
منابع و ماخذ
[1] سُریانی (به سریانی: ܣܘܪܝܝܐ تلفظ: سوریایا) نام یکی از لهجههای آرامی ( از زبانهای سامی که بیش از 3000 سال قدمت دارد) است که خاستگاهش شمال میانرودان ( یا بین النهرین در عراق) است. این زبان پس از چیرگی اسکندر( اسکندر مقدونی (۳۵۶ تا ۳۲۳ پیش از میلاد) مشهور به اسکندر گُجَسْتَک (ملعون) یا اسکندر کبیر، کشورگشای قرن چهارم پیش از میلاد بود) بر ایران و در درازای فرمانروایی سلوکیان با واژگان یونانی درآمیخت و چهرهای دیگر یافت. از این پس سریانی زبانی دانشیک گردید. نوشتههای گرانبهایی درباره روزگار ساسانی و اشکانی به این زبان نوشته شده است و هنوز هم این زبان گویشورانی دارد
.
[2] ابوریحان محمد بن احمد بیرونی، دانشمند بزرگ و ریاضیدان، ستارهشناس و تاریخنگار سده چهارم و پنجم هجری قمری ایران است و بعضی از پژوهندگان او را از بزرگترین فیلسوفان مشرقزمین میدانند
.
[3] مِهرپرستی یا آیین مهر بر پایه پرستش ایزد ایرانی مهر (میترا) بنیاد شده بود. به دلیل ارزش مندی آفتاب در این دین است. برخی نیز این دین را آفتاب پرستی دانستهاند. ایرانیان قدیم از زمانهای دور پیش از تاریخ ایرانیان، پیرو آیین مهر یا کیش بغانی بودند. آیین مهر یک دین یا قانون تدوین شده نیست آیین و سنتی است که آغاز آن تاریک است
[4] منطقةالبروج یا فلکالبروج (نیسنگ پرهون). منطقهٔ دایرهشکلی از آسمان که شامل ۱۲ صورت فلکی (۱۲ برج) است و ظاهراً بنظر میآید که خورشید در مدت یک سال آن را طی میکند
[5] به عقیده مظفر اقبال در " چهار نگرش اسلامي براي توسعه مدرنيته اسلامي "، چاپ شده در انديشکده صنعت و فناوری، ارنست رنان (وفات 1892) را ميتوان نخستين انديشمندي دانست كه بحث ميان اسلام و علم را با هدف تهاجم به اسلام در سال 1883 مطرح كرد
[6] دیوان حافظ که مشتمل بر حدود ۵۰۰ غزل، چند قصیده، دو مثنوی، چندین قطعه، و تعدادی رباعیست، تا کنون بیش از چهارصد بار به اشکال و شیوههای گوناگون، به زبان اصلی فارسی و دیگر زبانهای جهان بهچاپ رسیده است. شاید تعداد نسخههای خطّی ساده یا تذهیب گردیدهٔ آن در کتابخانههای ایران، افغانستان، هند، پاکستان، ترکیّه، و حتّی کشورهای غربی از هر دیوان فارسی دیگری بیشتر باشد. حافظ به زبان عربی یعنی نگه دارنده و به کسی گفته میشود که بتواند قرآن را از حفظ بخواند. مشهور است که امروز در خانهٔ هر ایرانی یک دیوان حافظ یافت میشود
[7] حافظ
- از اسطوره تا تاريخ، دکتر مهرداد بهار
- لغتنامهی دهخدا، مدخل کاسيان
- قزوين (معرب کاسپين)، کاشان (کاسان)، کشفرود (کاسپرود) همگی از نام کاسپها گرفته شده است.
- نظام گاهشماری در چهارتاقیهای ايران، رضا مرادی غياث آبادی
- گاهشماری و جشنهای ايران باستان، هاشم رازی(هماکنون آثار تعدادی از اين چهارتاقیها موجود است و اين چهارتاقیها مفصلاً در کتاب «نظام گاهشماری در چهارتاقیهای ايران» معرفی شدهاند.)
- واژه مهرابه از دو بخش مهر و آبه ساخته شدهاست. آبه به معنی گود و کمارتفاع است و اشارهای است به محل ظهور مهر.
- آثارالباقيه، صفحه ٢٥٥، ابوريحان بيرونی
- قانون مسعودی، ابوريحان بيرونی
- The Circle of Ancient Iranian Studies
Saturnalia, An article by James Grout
Circle Guide to Pagan Groups
The Roman Empire
- THE MYSTERIES OF MITHRA by Franz Cumont translated from the second revised French edition by Thomas J. McCormack, Chicago, Open Court
- لغتنامه دهخدا، مدخل يلدا
- روزنامه شرق، دوشنبه ١ دی ١٣٨٢
- جهان فروری، بخشی از فرهنگ کهن ايران، دکتر بهرام فرهوشی
- مهر، فرهنگ. دیدی نو از دینی کهن.
-رضی، هاشم. گاهشماری و جشنهای ایران باستان
- جلد چهارم فرهنگ معین - امیرکبیر تهران ۱۳۶۲
- دکتر عباس احمدی , مقالهٔ یلدا و جادو
- مجله آفتاب , شمارهٔ پنجم , سال اول
لينک مطلب
نوشته:رضا قربانی ریک
تاريخ:88/10/01
نگاهي به آيينهاي عزاداري محرم
در استان گيلان

تصاویر فوق مربوط به مراسم محرم در مسجد مقدس امام سجاد(ع) تالش است


اكثر روستاها و مناطق شهري گيلان دراين ايام تا پاسي از شب مملو از حضور دوستداران سالار شهيدان

براي برگزاري مراسمهاي عزاداري است و آنان با حضور در مساجد ، تكايا و راهاندازي دستجات سينه، زنجير زني و نوحه سرايي به سوگواري ميپردازند.





بقیه در ادامه مطلب............
لينک مطلب
نوشته:رضا قربانی ریک
تاريخ:88/09/30
ادامه مطلب ...
تحصيل كردگان بيسواد معضلي در تالش
در پي مدرك گرايي جامعه بسياري از مردم خود – زنان و فرزندان خود را براي اخذ مدرك به موسسات، مدارس،دانشگا ه ها و ... غير انتفاعي و آزاد معرفي نموده اند تا بدين گونه مداركي چون ديپلم- ليسانس و حتي دكترا را خريداري نمايند.متاسفانه يكي از عوامل عقب ماندگي و واپسماندگي جامعه تالش همين گزينه است.بسياري از افراد كه پول بخور و نميزي دارند حاضرند تمام سرمايه خود را صرف خريد مدارك دانشگاهي آزاد يا غير انتفاعي نمايند.
بدبختانه اين معضل بزرگ به همين جا ختم نمي شود.اينان با نفوذ در سيستم هاي مديريتي و برنامه ريزي مسيرس نادرست را در روند توسعه انساني و اجتماعي تالش برداشته و خيانت عظيمي در حق اين مردم مي كنند.رد پاي اين جاهلان خود پرست در هر سازماني باز شده و با پررويي تمام خود را در انجام هر كاري متخصص معرفي مي كنند.و اين چنين مي شود كه پزشكي در تالش به خود اجازه مي دهد با وجود نبود امكانات فلان عمل جراحي(بخاطر پول و شهرت) دست به عمل جراحي بزند كه اين نوع جراحي ها را با يد فوق تخصص ها انجام دهند. فردي به اصطلاح استاد و مثلا دكتري گرفته در تمام زمينه ها تدريس مي كند؟؟؟!!!شهري با عدم وجود فضاي سبز، جاده ها و كوچه هاي استاندارد و حداقل آسفالت شده، فضاي تفريحي و بسياري امكانات،،، شهردارش نمونه مي شود.پزشكش نمونه مي شود.و ....؟؟؟؟ و چه جالب كه برخي از طرف ديگران براي خود در ميدانها و خيابانها پرده تبريك مي زنند به خيال اينكه مردم نمي دانند. ؟؟ واقعا نمي دانند؟؟مدارس غير انتفاعي ارائه مدرك دو سال در يك سال را با شرط معدل ....مي دهند. دانشگاه آزاد تالش يك سال قبل از شركت دانشجو در كنكور، دانشجوي بدون كنكور مي پذيرد و صدها نمونه از اين دست نشانه اي از حركت جامعه ما به سوي عقب ماندگي، بيسوادي و بيسوادي پرستي است. و اينگونه مي شود كه با اينكه هيچ امكاناتي براي جذب گردشگر نداريم هميشه كوركورانه شعار جذب گردشگر را سر مي دهيم و از عدم توقفشان در تالش و راهي شدن به آستارا نا خرسنديم؟؟!!!!تازه اگر كسي هم بخواهد صادقانه كار كند و كاري از پيش ببرد مانعش مي شويم..
اما پيشنهاد من(هر چند كه با پوزخند گروهي مواجهه مي شود)اين است كه:بياييم تلاش كنيم هركس را در جاي واقعي خود بنشانيم.
لينک مطلب
نوشته:رضا قربانی ریک
تاريخ:88/08/03
ارزش علم، دانش و پيشرفت در جامعه تالش
آيا جامعه تالش رنگ توسعه و پيشرفت را به خود مي بيند؟؟ از وقتي وارد جامعه(تالش) شده ام و با برخي افراد و از جمله حتي روء سا و معاونين ادارات و سازمانها برخورد داشته ام.... به اين نتيجه رسيده ام كه ما اغلب بيهوده خودمان را بزرگ جلوه مي دهيم و بسياري از ستايش و تعريف ها باد توخالي و خالي از ارزش واقعي است. به اين نتيجه رسيده ام كه جامعه تالش با روند كنوني هيچ وقت نخواهد توانست به مرحله اي از توسعه (حتي پله هاي اوليه )هم برسد. اين امر مرا بسيار رنج مي دهد. تفكر عوامانه و سطح بسيار پايين آنها كه باعث پايين نگه داشتن و عقب مانده شدن سطح علمي مردم شده مرا بيشتر عذاب مي دهد. براي همين براي مدت طولاني دست از نوشتن مطالب در وبلاگ برداشته بودم تا اينكه به اين نتيجه رسيدم كه بايد نوشت اما نه فقط در مورد فرهنگ مدمي شريف كه در گذشته نظمي خاص در زندگيشان داشته اند. بلكه در مورد بدبختي ها و عقب ماندگي هايي كه گريبانگيرمان شده و اينكه چگونه مي شود از اين گرفتاري نجات پيدا كرد. واقعا چه شده؟ آيا ما تمدني درخشان داشته ايم يا نه؟ اگر تمدني درخشان داشته ايم پس چرا به اين روز افتاده ايم؟ صادقانه فكر كردنمان چه شده؟ علمي و بي طرفانه قضاوت هايمان چه شده؟ چرا تمام كارها با مكر و حيله انجام مي شود؟ چرا با داشتن قانون، هميشه راهي ميان بر براي دور زدن قانون وجود دارد؟ و صدها چراي ديگر.............
لينک مطلب
نوشته:رضا قربانی ریک
تاريخ:88/06/23
اساطیر ایرانی و نقش آن در شکل گیری هویت زنانه
هویت بعنوان یک ویژگی متمایز کننده در ابعاد مختلف فردی، جمعی و....دارای مولفه های فراوانی است که افراد را نسبت به کیستی شان آگاه می کند. یکی از مولفه های اصلی سازنده این درک از خود ، فرهنگ است.هویت فرهنگی متمایز ناشی از عوامل متعددی است که در شکل گیری و استمرار خود، به این عوامل وابسته است. اساطیر، دین، زبان و...برخی از این مولفه ها هستند. در این مقاله اساطیر به عنوان یکی از عوامل اصلی تشکیل دهنده هویت جمعی و فرهنگی جامعه در ارتباط با هویت زن ایرانی مورد بررسی قرار گرفته است که نفوذ خود را از طریق لایه های کهن فرهنگی بر کنشگران اجتماعی اعمال می کند. در واقع بررسی نقش اساطیر در فرایند هویت یابی زن ایرانی مساله اصلی این مقاله است..در این راستا تلاش شده با بسط مفاهیم نظری هویت در گستره اساطیر ایران به چهره های شاخص زنان اساطیری ایران با ویژگی های برجسته آنها مورد واکاوی بیشتر قرار گیرد.
واژگان کلیدی :
زن ایرانی ،اسطوره ، هویت جنسی ،ایزد بانوان ،هویت فرهنگی
مقدمه
فرهنگ نظام پیچیده ای از کنش های اجتماعی است که کنشگرانش در چالش مدام دیروز و امروز غوطه ورند. آگوست کنت جامعه را متشکل از زنده ها و مرده ها می دانست(وثوقی و نیک خلق،51:1374). به عبارتی آنچه که میراث فرهنگی یک گروه قومی است ، در زندگی اجتماعی کنونی او نیز ساری و جاری است.هرچند دیروز با گذر زمان به پایان رسیده، اما اعتقادات و باورهایش را برای آیندگان به میراث گذارده است. بیشک این اعتقادات و باورها در این پروسه گذار رنگ و بوی جدیدی پیدا کرده و یا در قالب و نظام نوین عرضه گردیده اند." در واقع آنچه امروز فرهنگ می نامیم در جهان باستان برابر اسطوره و آئین بوده است"(بهار،199:1373).
اگر حتی با چنین شدتی نیز در مورد فرهنگ قضاوت نکنیم ، موجودیت و بقایای اساطیر در ساختار اجتماعی و فرهنگی کنونی را نمی توانیم،منکر شویم.هر چند انسان مدرن دیگر اعتقادی به خدایان و نیروهای محیر العقول آنان نداردو اساطیر را نه باورهای کهن که خرافه های مردم پیشین می داند، اما ناخواسته نظام فکری اسطوره بر کنش اجتماعی و حتی عقلانیت او اثر می گذارد.
هویت جنسی زنانه نیز از این مقوله مستثنی نیست. با وجود باز تولید هویت های جنسی جدید در ایران، همچنان "زن بودن" یادآور خاطره اساطیری کهنی است که سایه مبهم و تاریک خود را بر نظام فکری مردان و زنان ایرانی گسترانده است. این در حالی است که نگرش زنان – حداقل گروهی از آنان – نسبت به هویت جنسی خود تغییر کرده است. آنان دیگر حوزه خانگی را فضای مناسبی برای کشف توانایی ها و استعداد های خود نمی دانند و در تلاش برای کسب موقعیت های مطلوب تر در حوزه عمومی هستند. این هویت نوین با تصور درونی شده ای که جامعه از هویت زن تعریف کرده ، متفاوت است. البته الزاما" این مردان نیستند که این هویت را پذیرفته و آن را راهکاری مثبت برای حفظ ثبات جامعه و خانواده می دانند.بلکه برخی از زنان نیز این نگرش قالبی پذیرفته شده را درونی کرده، اما ارائه الگویی جدید هم پوشانی این نظام اجتماعی را برهم ریخته و قالب های جدیدی در راستای تحول فراهم آورده است. نفوذ الگو های سنتی در شکل گیری هویت زن آنچنان قوی و موثر است که نقش خود را در باز تولید هویت فرهنگی جدید و حتی باز تولید سبک های زندگی به جای گذارده است ( سجادپور و جمالی ،نگرش قالبی ...:1386).
این تغییر نگرش در واقع همان باز تولید هویت زنانه در جامعه است که با الزامات درونی توسعه نیز همخوانی دارد. البته در حوزه مطالعات زنان همیشه باید توجه داشت که در ساختار شکل گیری تصور عمومی از جایگاه زن - نقش یا وظایف او- عناصر متعددی چون قومیت ، دین ، ملیت ،اقتصاد و حتی جغرافیا دخالت داشته اند، همانطور که مثلا" نقش زنان شمال ایران در مناسبات اقتصادی با نقش زنان در مناطق مرکزی یا جنوبی کاملا" متفاوت است. این چندگانگی فرهنگی،شکل یابی هویت زنانه را دچار چالش بیشتری کرده،الزام شکل گیری سبک های زندگی متنوعی را فراهم می آورد. برای رد یابی این هویت باید به فرهنگ عمومی که در شکل گیری ساختار های زیر بنایی آن نقش داشته و موجب شکل دادن نگر شهای قالبی پیرامون زنان شده نیز توجه کرد. در پژوهش حاضر فقط به یکی از شاخص های موثر در شکل گیری هویت زنانه هپرداخته شده و بی تردید نقش سایر عوامل نیز غیر قابل انکار می باشد.
مفاهیم بنیادین
الف - هویت
هویت به عنوان یک ویژگی متمایز کننده دارای سطوح مختلف فردی ، جمعی ، ملی ، فرهنگی ،قومی، جنسی و....می باشد که با یکدیگر همپوشانی دارند.یعنی افراد این سطوح را نه به عنوان واحد های مجزا بلکه به صورت درکی از موقعیت خود به همراه دارند. بر همین اساس مراتب متفاوتی از هویت را می توان در نظر گرفت که افراد سطوح مختلفی از تعلق به آن را درک می کنند. یکی از این تعلقات هویت جنسی است که شکل گیری آن تابعی از سطوح دیگر هویتی نظیر تعلقات خانوادگی و تعاریف اجتماعی از دو جنس مذکر و مونث است.در مراتب بالاتر این تعلقات به تعاریف قانونی از جنسیت و تفکیک های جنسیتی در سطح کلان باز می گردد.این در حالی است که سطوح دیگری نظیر هویت های فردی ، جمعی ،فرهنگی ،قومی، ملی و حتی هویت های شغلی ، در سوی دیگر این طیف قرار دارند.با در نظر گرفتن سطوح فوق الذکر می توان گفت که برداشت ها و تلقی های ما از مفهوم هویت با ابهاماتی روبرو است که ناشی از تعلق های چندگانه و به تبع آن وفاداری های چندگانه نشات گرفته از پویایی مفهوم هویت است." تعلق های گوناگون به خانواده ، به کلان ، به قبیله، به دین، به قومیت، به ملیت و به تمدن می توانند در هویت انسانی با یکدیگر سازش داشته و بیانگر وفاداری های متعددی که با هم تداخل دارند، باشند"(برتون:1380،24).
از طریق فرایند هویت سازی فرد یا گروهی از افراد خود را از دیگران باز می شناساند و یا دیگران از این طریق هویت او را شناسایی می کنند. در واقع هویت بیش از هر چیز مدیون اندیشه و حاصل انبوهی از تصورات ذهنی است که به صورت اعمال و کنش های فردی و اجتماعی بروز می یابد و چارچوب عملکردی ویژه ای را برای فرد و یا گروه فراهم می آورد.معمولا این تصور ذهنی با صورت های عینی تطابق کامل ندارد. مثلا تصور عمومی از هویت زن می تواند با تصوری که یک زن از هویت زنانه دارد، کاملا متفاوت باشد . بنابراین دو نوع هویت برای زنانگی قابل تعریف است که می تواند نه تنها با یکدیگر همپوشانی نداشته باشند که گاه با یگدیگر در تضاد و تعارض نیز باشند. هر چقدر این هویت های ذهنی متعدد باشند و هرقدر فاصله کنشگران با هویت تعریف شده برای آنها از این تصور عمومی فاصله بیشتری داشته باشد زمینه برای بروز تنش های اجتماعی بیشتری فراهم خواهد شد.
هویت جنسی زنانه مدیون نگرش های قالبی به مفهوم "زن" است. معمولا این تصورات قالبی(stereotypes)با تنش ها و اضطراب های های فراوانی به افراد تحمیل می شود" آنجا که تصورات قالبی با اضطراب یا ترس مرتبط است، وضعیت ممکن است کاملا" متفاوت باشد. تصورات قالبی در چنین شرایطی معمولا" با نگرش های خصمانه یا نفرت نسبت به گروه مورد بحث آمیخته اند"( گیدنز:281،1385).چنین نگرش هایی به مقوله زنان نیز باعث ایجاد تنش در سطح وسیعی بین زنان و مردان گردیده است.این تنش ها فقط در سطح دعواهای لفظی خلاصه نشده ،صحنه خانواده ها را تبدیل به عرصه قدرت نمایی زنان و مردان کرده است. وجود هویت های چندگانه روز بروز فشار های بیشتری بر زن ها وارد می آورد و مطالبات آنان را از جهان پیرامون تغییر می دهد اما تصورات قالبی تعریف شده برای آن ها متاسفانه همسو با این تغییرات نبوده ،به این اغتشاشات دامن می زند.
" زن بودن " در ایران واژه ای است که در یک چارچوب خانگی استحاله شده است. هویت زن در درون خانواده شکل گرفته و معنا می یابد. ما معمولا" کمتر برای زن ، خارج از چارچوب خانواده هویت مستقلی ارزیابی می کنیم.
تصاویری که از زن ارائه می شود، او را در حکم موجودی منفعل ، فتنه بر انگیز ، نا کار آمد ، بی تدبیر و سست معرفی می کند و در سوی مثبت این محور او مادری است فداکار ، مهربان و از جان گذشته.
متاسفانه در رسانه های عمومی زمانی که زن هویت فعال و کار آمدی می یابد، چهره خشن و مردانه ای کسب می کند که او را از زنانگی جدا کرده به شخصیت مردانه نزدیک می کند. در واقع به نظر می رسد آن زن " مردانه" عمل می کند نه اینکه عموم زنان توانایی این نقش را دارند.بنابراین در اذهان عموم زن ایرانی از هویت فرهنگی خود جدا نشده و آن زن با آن نقش فقط در حد یک استثنا باقی می ماند. اعزازی دراین مورد می نویسد:
" زنان محبوب سریال ها ، زنانی هستند که مطیع و منقاد همسرانند و مادران مهربانی به نظر می رسند که به خاطر راحتی خانواده هایشان حتی به آسانی می میرند. در برخی موارد که زنان به ایفای نقش های جدی تر و مهم ترمی پردازند ، هویت زنانه و ارزش ها و ظرافت های شخصیتی خود را از دست می دهند و به شکلی مسخ شده، نقاب مردانه به چهره می زنند" (اعزازی،211:1376).
چنین فرایند هویت سازی طبیعتا"از بستر فرهنگی ویژه ای برآمده که حتی در بازسازی هویتی نیز نمی تواند، هویت مستقل و متکی به جنس مونث را تعریف کرده،عناصر خاص زنانه بدون دخالت هویت جنسی مردانه در آن را شناسایی و عرضه کند. به عبارتی " بازیافت هویت های از دست رفته،یا آفرینش هویت های نو،در شرایطی بحرانی انجام می گیرد"(فکوهی،267:1385).این شرایط بحرانی بازتابی از دیرینگی و استحکام اندیشه ها و باورهای کهن است که بخشی از آنها در اسطوره های هر قومی جریان دارند.
ب- اسطوره Mythe))
با توجه به موضوع پژوهش قصد تعریف لغوی اسطوره یااختلافات موجود در تفکیک مفهوم اسطوره از افسانه و یاریشه دینی یاغیر دینی آن نداریم.بلکه هدف به طور دقیق مشخص کردن حیطه پژوهش برای ارائه هویت اساطیری زن ایرانی است که این هویت در چه اساطیری ردیابی می شوند و مهمترین شاخص های آن کدامند؟
اساطیر ایرانی یا ملهم از اساطیر سایر ملل بوده، یا بر باورهای دیگران اثر گذارده است.با ظهور اشو زردشت نظام اساطیری ایران نظم ویژه ای پیدا کرد که آن را از چند خدایی (Polytheism)به سوی یگانه پرستی(Monotheism)سوق داد.در این سیر ایزدان و ایزدبانوان کهن در قالب های نوینی مطرح شدند و در نظام جدیدی از اقتدار واهمیت رده بندی شدند.اهوره مزذا به عنوان خدای یگانه و خالق هر آنچه خوب است،سایه خود را بر سر سایر ایزدان کهن گستراند و سایرین با توجه به اهمیت شان در رده بندی های بعدی قرار گرفتند.او مهمترین و بزرگترین خدای ایرانی است که حداقل در دوره هخامنشی از اهمیت بسزایی برخوردار است که " شاید بتوان نام این خدای ایرانی را به خدای خرد ترجمه کرد"(لوکوک،164:1382).
در رده دوم امشاسپندان (نامیرایان فزونی بخش )قرار دارند که به ترتیب اهمیت عبارتند از:بهمن ،اردیبهشت، شهریور، سپندارمذ، خرداد و امرداد. این شش امشاسپند،تجلی عینی صفات اهورایی و بخش مهم اندیشه های انتزاعی زردشت پیرامون مفهوم آفریدگار است.مری بویس معتقد است:" آموزه شش نامیرای فزونی بخش ، بنیان تعالیم زرتشت " را تشکیل می دهد(بویس،47:1381).
رده سوم ایزدان و ایزدبانوان کهنی را شامل می شود که برخی از آنها در وداها نیز ستایش شده اند،بنابراین مربوط به دوره ایست که هنوز هندو آریایی ها مهاجرت تاریخ ساز خود را آغاز نکرده بودند،مانند مهر( میترای ودایی)، یا تحت تاثیر خدایان بین النهرینی خلق شده اند مانندآناهیتا که ازایشتر ایزد بانوی سومری تاثیرات فراوانی گرفته است(پورداود،ج1،163:1377و بهار،98:1381).
در رده بندی های بعدی ایزدان و انسان – خدایان و شخصیت های نیمه تاریخی و نیمه اسطوره ای قرار دارند.که ما برای تمرکز بیشتر و برای دستیابی به نتیجه بهتر بیشتر به سه رده اول و بیش از همه به چهره های زنانه در این اساطیر پرداخته ایم.
شخصیت های اساطیری زنانه
از دسته امشاسپندان،سپندارمذ،خرداد و امرداد دارای هویت هایی زنانه هستند. علاوه بر مونث بودن نام این شخصیت ها نقش و وظایف آنها نیز کاملا" زنانه تعریف شده است. نکته جالب در مورد این سه تن موقعیت آنها در گروتمان (1)است در حالیکه امشاسپندان با هویت مردانه در سمت راست اهوره مزدا قرار دارند آنهاسمت چپ مجلس آسمانی را اشغال کرده اند(هینلز،71:1377).به عبارتی مفهوم جنس دوم بودن حتی در بین امشاسپندان نیز رعایت شده است. از بین این سه امشاسپند، سپندارمذ مقام بالایی را اشغال کرده است .او ایزدبانوی زمین (آموزگار،16:1380)و"مظهر فرمانبرداری مومنانه،هماهنگی مذهبی و پرستش است"(هینلز،74:1377).او گاه دختر اهوره مزدا و گاه همسر او معرفی شده است.او حامی زنان عفیف و شوهر دوست محسوب می شود( بیانی ،16:1379).اما اهمیت او در ویژگی ها و خصوصیات خاصی است که ما را به یاد ویژگی های بنیانی هویت زن ایرانی می اندازد." همانگونه که زمین همه بارهارا تحمل می کند،او نیز مظهری از تحمل وبردباری است"(آموزگار،17:1380).در یشتهااو مظهر تواضع اهوره مزداست(پورداود،ج1،94:1377).خیره سری وناخشنودی دیوهای مقابل اوهستند.در واقع ویژگی های مثبت برای یک زن در این امشاسپند به صورت فرمانبرداری و اطاعت محض و تحمل مشکلات تجسم پیدا کرده است . در این تحمل کردن مرزی تعریف نشده و هر ناخشنودی و عدم رضایت به نوعی عملی اهریمنی فرض شده و به دیو ها منسوب گشته است. به این ترتیب زنی که توان تحمل هر نوع سختی ومشکلی را نداشته باشد به نوعی شخصیت نامطلوبی دارد.این مساله در فرهنگ عامه ایرانی بسیار نمود پیدا می کند.همیشه زنان به سکوت و تحمل مشکلات تشویق می شوند.سازگاری یکی از ویژگی های ایده آل زنان در طرح نظر سنجی ملی مطرح شده است اما کسی این صفت را برای مردان ضروری ندانسته است(رفعت جاه،در پایگاه اطلاع رسانی انسانشناسی و فرهنگ).
در کناراین امشاسپندامردادوخرداد قرار دارند.اهمیت این دو نسبت به چهارامشاسپند دیگر فوق العاده کم است.امرداد همانگونه که از نامش مشهود است مظهر بیمرگی وتجلی رستگاری و جاودانگی است(آموزگار،17:1380)خرداد نیز مظهر نجات برای افراد بشر محسوب می شود(همان).این دو امشاسپند در متنها معمولا"درکنارهم ذکر میشوندو بیش از همه نمادرویش و زندگی هستند."درعالم مادی پرستاری آب با خرداد و گیاه باامرداد است(پورداود،ج95:1377،1).
ارتباط ایزدبانوان با آب به عنوان مظهر باروری و توالد در کنارگیاه که نماد بر آمدن از خاک و زنده شدن است در این بخش از اساطیر مورد توجه قرار گرفته است.این نقش ها در سایر ایزدبانوان ایرانی نیز تجلی یپدا می کند که برای تبین کامل موضوع سعی می شود در بخشهای بعدی به تحلیل این نقش ها بپردازیم.
آناهیتا یکی از الهه های کهن ایرانی است که در راس ایزدبانوان ایرانی قرار می گیرد.اودر دوره های مختلف تاریخی مورد توجه قدرتمداران بوده است"تیرداد اول در یک معبد ناهید، تاجگذاری کرد.""در استخر اجداد و خاندان ساسانی نگهبان معبد ناهید بودند که در آنجا آتوراناهیت بر افروخته بود و به قول بعض دانشمندان آتش پرستی مخصوصا" وابسته به این ربة النوع بوده است"(گیرشمن،320:1374).او آنچنان قدرتمند بود که توانست اپام نپات ایزد موکل آبها را باحضور خود کم رنگ کند و تقریبا"دراساطیر ایرانی جای او را اشغال کند(آموزگار،21:1380)در اوستا(یشت ها)توصیف کاملی از خصوصیات و ویژگی های او ذکر شده است(2). او زن جوان خوش اندام بلند بالا،زیباچهره با بازوان سپیدو اندامی برازنده ،کمربند بر میان بسته، به جواهرات آراسته با طوقی زرین" توصیف شده است.در کنار این ویژگی آناهیتازهدان زنان را برای زایش آماده می کندو نطقه مردان را می پالاید(همان،22).
این توصیفات نیز بخشی از هویت زن ایرانی را آشکار می کند:زیبایی ظاهری و اهمیت به تجملات.در طرح نظر سنجی فقط نیم درصد از پاسخگویان زیبایی را ملاک یک ازدواج موفق ذکر کرده انداین درحالی است که واقعیت اجتماعی،خارج ازآرمانگرایی کاغذی بیانگر تمایل و گرایش جامعه به داشتن چنین رویکردی نسبت به مقوله زنان است.توصیفاتی چون" چشم وابرو مشکی"،"نیم پر گوشت "و "خال گونه" که بیانگر زیباشناسی دوره قاجاری است و امروزه به "موطلایی"،"چشم آبی"،"بلوند"،"مانکن و لاغر"،تغیر یافته است،توصیفاتی است که مداوما" پیرامون زن ایرانی موج می خورد و او را در خود استحاله می کند.در افسانه های ایرانی نیز این شخصیت زیبا برای زنان افسانه ها مدام تکرار می شود:"پادشاهی بود که یک دختر داشت مثل پنجه آفتاب،پسرپادشاه عاشق دختری شد که از زیبایی در همه دنیا لنگه نداشت و..." اما در مورد شخصیت های مردانه صفت هایی چون خردمندی،زیرکی،زور بازو و...به عنوان شاخصه های برجسته مورد توجه قرار می گیرند(سجادپور،63:1379).چنین رویکردی دقیقا در اساطیر ایرانی نیز موردتاکید قرار گرفته است علاوه بر آناهیتا،ایزد بانوی اشی،ودین نیز با چهر هایی زیبا توصیف می شوند. در هادخت نسک در توصیف ایزد بانوی دئنا(دین)آمده"وی به پیکر زیبا ،درخشان با بازوان سفید،نیرومند،خوشرو ،راست بالا، با سینه های برآمده،نیکوتن ،آزاده،شریف نژاد، به نظر پانزده ساله(3) کالبدش به اندازه جمیع زیباترین مخلوقات زیبا"(پورداود،ج دوم168:1377).تقریبا توصیفات مشابهی در مورد اشی در یشت ها آمده است.در توصیف این ایزد بانوان و امشاسپندان زن کمتر به قدرت بدنی یا خردمندی آنها اشاره شده است. نبودن توصیف پیرامون قدرت بدنی قابل درک است،اما عدم تاکید بر خرد هرچند به معنی بیخردی زنان اساطیری نیست اما بیانگر اهمیت کم این عنصر در هویت این زنان است.در اساطیر ایرانی بهمن (وهومنه)نماد خرد واندیشه مقدس محسوب می شود که طبیعتا" دارای هویتی مردانه است.این دیدگاه در سطح عمومی نیز قابل مشاهده است.حتی برخی خردمندی را صفتی مردانه تلقی کرده و با اصطلاحاتی چون "ریش سفیدی کردن"دخالت زنان در امور مهم را منع می کنند. اساسا" تعقل گرایی در جامعه ایرانی صفتی مردانه محسوب می شودو زنان به صفت هایی چون" ناقص العقل" بودن متهم می شوند. هرچند دراساطیر ایرانی هرگز زن بی خرد فرض نشده اماکمرنگ بودن نقش انها در این ویژگی راه را برای ایجاد چنین تصوراتی هموار کرده است.
ویژگی دیگری که در اساطیر ایرانی برای زنان متصور شده اند،خدعه گری و فریبکاری است. این صفت که در واقع بخش دیگری از هویت زن ایرانی در راستای آن تعریف می شود،هم به عناصر اهورایی وهم عناصر اهریمنی منسوب شده است.در تاریخ اساطیری ایران زمانی که افراسیاب تورانی آب را بر ایرانیان بسته بود، سپندارمذ به صورت زنی زیبا و با جامه ای باشکوه به خانه منوچهر که در تصرف افراسیاب بود،قدم گذاشت. افراسیاب به او دل باخت و سپندارمذ شرط وصال را بازگرداندن آب به ایران ذکر کرد.افراسیاب،شرط به جاآورد اما سپندارمذ به زمین فرو رفت( آموزگار،56:1380).
در چهره منفی نیز زنان نقش اغواگری را بیش از همه بر عهده دارند.واژه"پری" نماد زیبایی و اغواگری زنانه است." در پهلوی پریگ،پری شریر یا جادوگر است .پریان در جستجوی این هستند که به خصوص مومنان را با زیبایی خود بفریبندو ایمان آنان را از میان ببرند"(کریستن سن،347:1377).
صفت مذکور نیز بخشی از هویت زن ایرانی را می سازد و اصطلاح "مکر زنانه"در فرهنگ عامه برای آن به کاربرده می شود. البته وجود چنین صفتی برای زنان ایرانی قابل تصور است.اگر نگاه کوتاهی به تاریخ سیاسی ایران داشته باشیم همیشه این مردان بوده اند که حوزه های اقتدار را در اختیار داشته اند تعداد زنانی که در بر اریکه قدرت نشسته اند، بسیار ناچیز است و بعضا" به علت نابسامانی های سیاسی این زنان صاحب قدرت گردیده اند.در سطح عوام نیز قدرت زنانه منحصر به حوزه خانگی است هر چند که در این بخش نیز مردان نقش مدیریتی خود را با اقتدار کامل ایفا می کنند.طبیعی است که در چنین شرایطی باید دست به خدعه و نیرنگ زد و یا متوسل به عناصر متافیزکی برای پیشبرد اهداف خود شد . بی دلیل نیست که خرافه پرستی و تمایل به جادگری و تفال در بین زنان ایرانی رایج تر از مردان است.مثلا" در فرهنگ عامه سعی می شود راه های تسلط بر مرد و خانواده اش از همان لحظات آغازین زندگی مشترک گزینش شود" در هنگام عقد یکنفر بالای سر عروس با نخ هفت رنگ زبان مادر شوهر و خواهر شوهر را می دوزد"(هدایت،29:1342).
در تاریخ ایران کم نبوده اند ملکه ها و کنیزکانی که با خدعه و نیرنگ به در مسیر تاریخ تغیراتی بزرگی ایجاد کرده اند(4).در چهره منفی این خدعه گری با عنصر شر در می آمیزد. جهی که نماد همه پلیدی های زنانه و دختراهریمن است"عامل اصلی تحریک اهریمن برای یورش بردن به نیرو های اهورایی است که این چنین اهریمن را از گیجی سه هزار ساله(5) بر می خیزاند: جهی تبهکار... گفت که برخیز پدر ما، زیرامن در ...کارزار چندان درد بر مرد پرهیزکار و گاو اهلم که به سبب کردار من،زندگی نباید،فره ایشان بدزدم،آب را بیازارم،آتش را بیازارم، گیاه را بیازارم ،همه آفرینش هرمزد را بیازارم"(بندهش ،51:1380).
جمع بندی
بی شک خالقان اساطیر ایرانی ، زنان نبوده اند. شایداین جمله فریزر در ست باشد که می گوید" مردان خدایان را می سازند و زنان آنها را می پرستند"(441:1384)بنابراین می توانیم تصور کنیم ، تصورات اسطوره ای از ایزد بانوان نیز مخلوق رویکردی مردانه به زنان است نه موقعیت واقعی زن در چیدمان اجتماعی در یک دوره ویژه. البته شاید این گفته فریزر نیز درست باشد که می گوید"اگر زن ها خدایی می ساختند، محتمل تر آن بود که به آن خصوصیات مردانه بدهند تا زنانه"(همان). همچنان که امروزه نیز میزان خود باوری و اعتمادبه نفس زنان به نسبت مردان در سطح بسیار پایین تری قرار دارد.ولی به هر حال مردان خالقان اسطوره اند و ائدیولوژی های آنها حاکم بر این نظام فکری است. همانطور که در بخش هویت اشاره شد، فرایند هویت یابی مدیون تصورات و باورداشت های قالبی است که به کنشگران اجتماعی تحمیل می شود و آنان را مجبور به کنش در قالب های از پیش تعیین شده می کند. طبیعی است که امروزه سهم زنان از تولید علم بسیار اندک باشد،جامعه چنین چشمداشتی از وی ندارد.او باید زنی زیبا و آراسته،کدبانویی مطیع و صبور و همسری مهربان وفداکار بدون هیچ چشمداشت مادی باشد تا او را به عنوان یک زن خوب بشناسند . اعتراض به وضعیت موجود یا بازخواست از مردان موجب از بین رفتن صورت مثبت زن و زایل شدن مقام معشوقه ای اوست. البته باید بین فرهنگ آرمانی و فرهنگ واقعی تفاوت قائل شد.در فرهنگ آرمانی زن با صفات متعالی و برجسته ارزیابی می شود اما عملا و در فرهنگ واقعی زن از جایگاه بالایی برخوردار نیست و همیشه انگشت اتهام به سوی او نشانه می رود. حتی وقتی صحبت از حضور زنان در بازار کار و سهم آنان در این عرصه می شود، سریعا" مشاغل زنانه و مردانه از یکدیگر تفکیک می شوند. بیشترین سهم مشارکت زنان در بخش های دولتی به ترتیب مربوط به وزارتخانه های آموزش و پرورش (7/69درصد) و وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی (43/14 درصد) است که بیانگر تمرکز زنان در دو شغل آموزگاری و پرستاری است که در واقع ادامه همان مشاغل زنانه خانگی محسوب می شوند. این در حالی است که سهم مشارکت زنان در سایر وزارتخانه ها بین 02/0 ( وزارت امور خارجه) تا 9/4 درصد ( وزارت امور اقتصادی و دارایی) می باشد( سالنامه آماری :1384).
تعلیم و پرستاری از کودکان دو وظیفه کهن در اساطیر ایرانی است، مخصوصا" در بخش تاریخ اساطیری ایران، وظیفه پرورش و مراقبت از فرزند به مادر سپرده می شود.
در پژوهش فوق کمتر به چهر های اساطیری منفی پرداختیه شد، چرا که از لابلای همان چهره های مثبت نیز می توان پازل هویتی زن ایرانی را ترسیم کرد.شاید کوتاه سخن آن باشد که زنان "بلاگردانان"اشتباهات ، خطا ها و نادانی های بشرند.
یادداشت ها :
1- بهشت یا جایگاه آسمانی اهوره مزدا و امشاسپندان
2- برای اطلاع بیشتر به آبان یشت مراجعه کنید.
3- سن آرمانی در دین زرتشتی هم زنان و هم مردان
4- برای نمونه ملکه پروشات،همسر داریوش دوم ساسانی نفوذ بسیار ی بر همسر و پسرانش داشت و بارها در سیاست های داخلی ایران دخالت کرد.برای اطلاع بیشتر مراجعه شود به ایران از آغاز تا اسلام، رومن گیرشمن.
5- - اهریمن با دیدن جهان روشنایی که متعلق به اهورا مزدا بود قصد حمله به آن را کرد اما اهوره مزدا او را با دعایی بیهوش کرد واین بیهوشی سه هزار سال به طول انجامید..
منابع
1-آموزگار، ژاله(1380)تاریخ اساطیری ایران،چ سوم، تهران: سمت؛
2-اعزازی، شهلا(1376) جامعه شناسی خانواده،تهران نشر روشنگران و مطالعات زنان؛
3- برتون، رولان(1380)قوم شناسی سیاسی ، ترجمه ناصر فکوهی ، تهران ، نشر نی ؛
4- بویس،مری (1381)زردشتیان ، باورها و آداب دینی آنها، ترجمه عسگر بهرامی ، تهران:ققنوس؛
5- بهار، مهرداد(1373)پژوهشی در اساطیر ایران، تهران : نشر آگه؛
6- "" " " (1381) از اسطوره تا تاریخ،چ سوم، تهران،چشمه؛
7-بیانی ، شیرین(1379)نقش زن در ایران باستان، تهران،انجمن زنان پژوهشگر تاریخ؛
8- پور داود،ابراهیم(1377) یشت ها،ج اول و دوم ، تهران:اساطیر؛
9- رفعت جاه، مریم(1386) تفکیک های اجتماعی جنسیت در اندیشه ایرانیان در سایت انسانشناسی و فرهنگ؛
10- سالنامه آمار ی(1384)، تهران ، مرکز آمار ایران؛
11-سجادپور، فرزانه و ابراهیم جمالی(1386)نگرش های قالبی به زنان فراروی توسعه، ارائه شده برای همایش زن و سند چشم انداز بیست ساله ، دانشگاه آزاد اسلامی واحد ساوه؛
12- سجادپور ،فرزانه(1379)فسون فسانه،تهران: سپیده سحر؛
13- فکوهی ،ناصر(1358) پاره های انسانشناسی ، تهران : نی ؛
14- فرنبغ دادگی (1380) بندهش ، گزارش مهرادا بهار ،چ 2 تهران : توس؛
15- فریزر،جیمزجرج(1384) شاخه زرین، ترجمه کاظم فیروزمند،چ 2 تهران: آگه؛
16- کریستین سن،آرتور(1377) نمونه های نخستین انسان و نخستین شهریار،ترجمه ژاله آموزگار و احمد تفضلی ، تهران: چشمه؛
17- گیر شمن، رومن(1374) ایران از آغاز تا اسلام،ترجمه محمد معین ، چ دهم،تهران : علمی و فرهنگی ؛
18-گیدنز ،آنتونی (1385) جامعه شناسی ،ترجمه منوچهر صبوری ،چ شانزدهم تهران: نی ؛
19-لوکوک، پی یر(1382) کتیبه های هخامنشی ، ترجمه نازیلا خلخالی ، تهران: فروزان؛
20- هدایت، صادق(1342)نیرنگستان،چ سوم، تهران : امیر کبیر؛
21- هینلز، جان(1377)شناخت اساطیر ایران،ترجمه ژاله آموزگار و احمد تفضلی چ پنجم، تهران: چشمه ونی ؛
22- وثوقی ،منصور و عل یاکب نیک خلق(1374)مبانی جامعه شناسی ، چ نهم،تهران : خردمند
(این مقاله ابتدا در همایش ملی مدیریت زنان و توسعه فرهنگی و اجتماعی ارائه شده است. )
لينک مطلب
نوشته:رضا قربانی ریک
تاريخ:88/04/07
موسيقي تالش
انعكاسي از طبيعت مادي تالش است و پيوندي نزديك با واقعيات و حركات زندگي روزمره دارد. موسيقي همراه كننده تمام كارهاي مزرعه بوده است. از شخم زدن تا جمع كردن محصول. موسيقي تالش انواع مختلف دارد كه با بررسي نوارهاي موسيقي و ترانه هايي که در مناسبتهاي مختلف خوانده مي شده بدان رسيده ایم و ميتوان به موارد زير اشاره نمود.
-ترانهها و تصنيفهاي قهرماني يا حماسي كه جنبه قهرماني وجنگي دارند.
-ترانهها و تصنيفهاي مخصوص كشت و كار، از اين نمونهها ميتوان به ترانههاي شاليزار اشاره نمود.
-ترانه و تصنيفهايي كه در تشريفات مختلف مانند عروسي، تولد، و... بكار ميروند و يا شبيه نوروز خواني بصورت دسته جمعي اجرا ميشود.
-ترانهها و تصنيفهاي عشقي، كه نمونه معروف آن ترانهاي بنام «دختر عمو جان بيا» است. كه در اين -ترانه پسر عمو از دختر عمو ميخواهد تا همراه اودر بازاراي بنام گسكر حضور یابد.
-ترانهها و تصنيفهاي توصيفي كه تالشها براي تمجيد از طبيعت يا پديدههاي اطراف خود بكار ميبرند.
-آهنگهاي كودكانه تالشي كه امروزه بيشتر آنها درحال نابود شدن است.
-لالاييها كه عمدتاً توسط زنان و دختران خوانده ميشود.
-ترانهها و توصيفهاي قحطي، زلزله و بلاهاي آسماني.
هرچند بیان موسیقی تالش حکایت از دیرینگی دارد، لیکن تاکنون تاریخچه روشن و مشخصی برای آن قید نشده است. فرم، جمله بندی و بطور کلی ساختار ملودیک این موسیقی قومی، مبین قدمت و اصالت است.
آنچه امروزه به نام موسیقی تالش از آن یاد می شود، به سه بخش کلی تقسیم می گردد، که عبارتند از: 1-دستون ها 2-ترانه ها 3-هواها(پرده ها parda)
1-دستونها: معنی لغوی دستون، دستان پترسی است که در فرهنگ نغمه، افسانه و آواز معنا شدهاست. دستون ها بخش مهم و معرف جنبه عام موسیقی تالش هستند.
آواز تالش(دستون) مبتنی بر فرم دو بیتی است. دستون ها در هر نقطه ای از دیار تالش، دارای رنگ و حسن ویژه ای هستند و از نقطه ای به نقطه دیگر فاصله محسوسی میان آنها احساس می شود. مثلاً دستون شاندرمن و ماسال با دستون تالشدولا و تالشدولایی، اسالمی و کرگانرودی متفاوت است.
2-ترانه ها: باوجود آنکه ترانه های تالشی در تنوعی چشمگیر (از نظر کیفی) در سرتاسر منطقه تالش وجود دارند، لیکن تعداد انها که تا کنون شناخته شده اند محدود می باشند.
این ترانه ها از نظر لحن و مضمون در گروه هایی از جمله، حماسی، رزمی، کار، عارفانه و ... جای می گیرند. به عنوان مثال ترانه های لدوبه، گیرون گره، محمود به گروه حماسی تعلق دارند. هیار هیار، مبارک با، آمان آمان به گروه بزمی و امانه لیلی، کوکوبخونه و کاربشیمون نه نه به گروه ترانه هایی تعلق دارند که زنان در مزارع می خوانند و بالاخره به وسیله دراویش ، در اعیاد و مراسم مذهبی و اغلب به شکل گروهی اجرا می شوند.
3-هوا(پرده): گسترده ترین بخش موسیقی تالش، نغمات بدون کلام یا هواها و پرده ها هستند. این بخش از موسیقی تالش نیز برحسب مضمون به گروه های مختلفی چون وصفی، رزمی، بزمی و ... تقسیم می شوند. سازی که این بخش از نغمه های تالش را اجرا می کند، نی(lala) است.
در منطقه تالش بیش از یک درصد هوای مختلف شنیده می شود. عناوین برخی از آنها به این شرح است:
ریه، پرده، شتره زنگ، پاییزه هوا، ورزا جنگ، دوشه هوا، کیجه پرده و ... .
شرح کلی ریتم و ملودی در موسیقی تالش:
اساس و ساختار موسیقی این منطقه بر مبنای آوازهایی است که دستون نامیده می شوند. ویژگی های ملودیک این آوازها عبارتند از:
1-با دو بخش فراز و فرود که معمولاً در اجراها، روند حرکت ملودی از فراز به فرود است، مشخص می گردند.
2-آوازها از نظر مایگی بیشتر در شور قرار گرفته اند.
3-در متن آوازها، تحریرهای متنوعی به کار رفته که در مقایسه با تحریرهای اوازی در موسیقی ردیف و به ویژه در قیاس با شیوه اوازخوانی در عهد قاجار، قابل تأمل هستند.
4-در بسیاری از ترانه ها که بر اساس گام شور ساخته شده اند، شروع از نت پایه (تونیک) نمی باشد، بلکه در بسیاری از اجراها اغاز ملودی از درجه هفتم به درجه هشتم گام موردنظر صورت می گیرد.
ار نظر ریتم نکته ای که در ضرباهنگ ها ایجاد نماید، مشاهده نمی گردد. به عبارتی موسیقی تالش را می توان تا حدودی موسیقی ملودیک فرض نمود. هرچند که برخی گونه های موسیقی عرفانی و مذهبی از طریق صوفیان ترک نژاد و هنرمندان کُردِ مهاجر به این منطقه آورده شده و در مواردی تأثیر موسیقی به ویژه گیلان بیه پس در بخشی از نغمات سازی الله (نی چوپان تالش) و سرنا ملاحظه می شود؛ لیکن در مجموع موسیقی قوم تالش دارای ساختار و درونمایه مشخص و با هویتی است که آن را از موسیقی سایر مناطق همجوار خود مجزا می سازد. از جمله این ویژگی ها می توان به موسیقی و نغمات روایتی اشاره نمود، مانند تصنیف لدوبه. این تصتیف حالتی رزمی دارد و داستانی به این شرح روایت می کند. در زمان قدیم دو برادر به نام لدو و محمود، خواهری داشتند که در هنر، شجاعت و زیبایی شهره زمان بود. لدو و محمود نیز در جوانمردی و پهلوانی همتا نداشتند. روزی این دو برادذر بیرون از خانه بودند. گروهی راهزن از مناطق مجاور به ییلاقات تالش هجوم می برند و خواهر آنان را در منزل حبس می کنند و تمام اسباب زندگی آنان را به غارت می برند، خواهر با نی هفت بند آهنگی که امروزه به لدوبه شهرت یافته، می نوازد لدو و محمد از دور صدای نی خواهرشان را می شنوند و متوجه میشوند که باید اتفاقی افتاده باشد. باشتاب خود را به خانه می رسانند و خواهر را آزاد می سازند. پس از آن دزدان را دستگیر می کنند و اموال خود را از انان پس می گیرند. اسطوره محمود در منطقه تالش علاوه بر قهرمان حماسی در یک حکایت قومی، نمادی از یک شخصیت ملی نیز به شمار می آید.
سازهای متداول
سازهای رایج در منطقه تالش شامل lala یا نی، دپ یا دیاره یا دف، لبک (نی لبک)، و زرنا (سورنا) می باشد. در گذشته تنبوره (تنبور) نیز رایج بوده است. اما در حال حاضر در هیچ نقطه ای از تالش این ساز دیده نمی شود.
خِلِه (khle)
"خله" در واقع یک سنت موسیقیایی تالشان خلیفَ آباد است که نماینده ارتباط عاطفی مخاطب با اجراکننده آواز است. زیبایی شعر یا "دستون" (و بیتی های سروده شده با زبان تالشی) و اجرای استادانه خواننده، نقش بسزایی در بروز این سنت دارد. اجرای "خله" با شکل سنتی و اصیل آن تأثیر بسزایی در شورانگیزی هرچه بیشتر آواز و موقعیت اجرایی خواننده دارد، به گونه ای که انگار بخشی از آواز است اما توسط شنونده ارائه می شود. آن کسی که خله می کند در واقع به خواننده می گوید: از مسائل اطراف دل کنده و با تو و آواز تأثیر گذار تو سفر می کنم.
لينک مطلب
نوشته:رضا قربانی ریک
تاريخ:88/04/07
همسرگزينى در جامعه عشايرى تالش
همسرگزينى در جامعه عشايرى تالش، به دو صورت عادى و غير عادى انجام مىيابد. ازدواج عادى آن است كه اولاً خانواده دختر به خواستگارانى كه از سوى خانواده پسر روانه مىشوند، پاسخ مساعد داده و يا با در ميان نهادن شرايطى به خانواده پسر اجازه مىدهند كه رسما مراسم «صورت ويگرى» (صورت گرفتن عقد و قرار ازدواج) را برگزار نمايد.
ثانيا خانواده پسر ـ در اين مرحله خود پسر ـ آمادگى پذيرش شرط يا شرايط پيشنهادى خانواده دختر را داشته باشد، مانند پرداخت پول نقد يا خريد ويژه براى عروس.
ثالثا در نيمه راه اين پيوند و خويشى كه معمولاً چند ماهى طول مىكشد تا به سرانجام و قطعيت برسد، ميان دو خانواده مزبور و يا ميان پسر و دختر، اختلاف شديدى بروز نيابد. در چنين صورتى، در زمان تعيين شده، طى مراسم پرشورى كه از يك تا سه روز ادامه مىيابد، دختر را پس از عقد در خانه پدر، سوار بر اسب، به همراه گروه نوازندگان محلى به خانه شوهر مىبرند. اما شكل غير عادى از آنجا آغاز مىشود كه در موارد يادشده، توافق و توفيق لازم به دست نيايد، اما پسر همچنان خواهان همسرى با دختر برگزيده خود باشد، كه اغلب با كمك و موافقت خانواده خود و يا بىاطلاع آنها، عدهاى از دوستان مورد اعتماد خود را بسيج كرده و در فرصتى مناسب دختر موردنظر را مىربايد و او را به خانه يكى از معتمدين بانفوذ و يا به خانه دفتردار عقد و ازدواج منطقه مىبرد و پس از انجام تشريفات لازم، او را به عقد خود درمىآورد.
ربودن دختر توسط پسر كه يكى از راههاى بسيار رايج زناشويى در ديار تالش (دنباله رشته كوههاى البرز كه از كناره غربى سفيدرود آغاز مىشود و تا آستارا، به طول 300 كيلومتر امتداد دارد، موسوم به «كوههاى تالش» است. مردمى كه در سراسر اين رشته كوه و بخشى از دامنههاى جلگهاى آن ـ حد فاصل بين كوه و درياى خزر ـ زندگى مىكنند، به نام «تالش» يا «تالشان» شناخته شدهاند) بوده و هنوز هم منسوخ نشده است، به دلايلى غير از آنچه كه ذكر شد نيز ممكن است اين امر اتفاق بيفتد. مثلاً هنگامى كه دختر مورد علاقه يك پسر در آستانه ازدواج با شخص ديگرى قرار مىگيرد و مساعى معمول در برهم زدن آن ازدواج كارگر نمىافتد، در آن صورت چه دختر به پسر علاقهمند باشد و چه نباشد، تا زمانى كه خطبه عقد با شخص رقيب خوانده نشده، پسر اقدام به ربودن دختر مزبور مىنمايد.
در گذشته دختر ربايى يكى از منابع بىدردسر كلاشى و قيد و بندگذارى خانمها و بيگها و كدخدايان بوده است. از اين روى، آنان به طور غير مستقيم، اين رسم را تقويت و
ترويج مىنمودند. و اغلب با استفاده از عوامل مختلفى، زمينه ازدواجهاى عادى را بر هم مىزدند و بر عكس ربودن و يا به اصطلاح «ويرى جانسته» (گريزاندن) را مورد حمايت قرار مىدادند. زيرا هر دخترى كه ربوده مىشد، گره كارهاى بعدى به دست اشخاص مزبور مىافتاد و آنها با گرفتن رشوه و در موارد پيچيده، با نهادن قيد و بندهاى سنگين، كسب امتيازهاى مالى بر گردن خانواده پسر، رضايت خانواده دختر را جلب مىنمودند. اما با وجود همه اين احوال، كسى به ياد ندارد كه در ديار تالش رسمى به عنوان «حق شب اول» براى سردمداران قوم وجود داشته باشد، بدان گونه كه در برخى از نقاط ايران معمول بود اما گرفتن اجبارى دختر از برخى خانوادهها به بهانه كنيزى و يا صيغه كوتاهمدت براى خانمها، تا حدودى مرسوم بوده است.
نوع همسرگزينى در تالش، عموما «برون همسرى» است اما در برخورد با دايرههاى تو در توى اجتماعى، با شدت و ضعفهايى درونگراست. شدت اين درونگرايى، در دايره فاميلى عادى و سپس در دواير طايفه و تيره و ايل و برون ايلى به ترتيب با درجاتى فزاينده، به حداكثر و حتى به تحريم در همسر دادن مىانجامد. علت و انگيزههاى اين درونگرايى مىتواند گوناگون باشد. به طور مثال: زن دادن و اغلب زن گرفتن، هدف گسترانيدن ريشههاى فاميلى و پيوندهاى خونى را دنبال مىكند، لذا وقتى خانوادهاى دخترى را شوهر مىدهد، در وهله نخست مسأله اصلى برايش اين است كه در فاصله اجتماعى مطلوبى، به مدار سلاله
خود، عضو تازهاى وارد نمايد و به اين ترتيب شعاع آن مدار را گستردهتر نمايد و از مزاياى آن بهرهمند گردد.
يك دختر از خانواده فقير هر چه كه از خانواده پدر و محل سكونت خود دورتر برده شود در بهرهمندى از حقوق خود بعنوان زن در خانواده جديد، پشتوانه و تضمين كمترى خواهد داشت. از اين رو، اگر دخترى در رابطه با حقوق و امنيت خود اطمينان خاطر بيشترى داشته باشد، مىتواند به سرعت بر احساسات و رنجهاى عاطفى خود مسلط شود. بدين لحاظ ادبيات عاميانه مردم تالش سرشار است از اشعار، مثلها و قصههاى سوزناكى كه از مسأله ازدواج دختر در شعاع جغرافيايى دورتر مايه مىگيرند. مانند نمونه زير:
گنجشك كوه سياه بودم گرفتند مرا
از راه رشت و لاهيجان بردند مرا
خبرم را ببريد براى مادر نازنينم
(و بگوييد) كفنم را بدوزد كه كشتند مرا
حقوق اجتماعى و خانوادگى زن تالشى اگرچه در نهايت تابع قوانين كشورى است، اما در ميان جامعه سنتى تالش ـ بويژه در ميان كوهنشينان ـ در چارچوب گسترده خاصى جاى دارد كه فرهنگ و سنتهاى بسيار كهن آن را ايجاب نموده است. در اينجا حقوق و قانون روابط اجتماعى و خانوادگى زن الهام گرفته از نقش زن در عرصه توليد است و هر گونه تفاوت حقوقى ميان زن و مرد نيز اغلب از همين جا آغاز مىشود. عمدهترين شكل اين تفاوت، سيادت مرد در امور اجتماعى و مديريت خانواده است.
در بخش سنتى جامعه تالش، هر يك از اعضاء خانواده ضمن يك تقسيم كار طبيعى، بر حسب سن و جنس، عهدهدار وظايفى است كه خود را موظف به انجام آن مىداند. در جريان اين انجام وظيفه، اهميت نقش هر يك از اعضا نمايان شده و بدين ترتيب جايگاه افراد در سلسله مراتب خانوادگى مشخص مىشود.
در چارچوب روابط ذكر شده، مديريت خانواده را غالبا پدر بر عهده دارد و مادر در جايگاه دوم، يار، مشاور و جانشين او محسوب مىشود و در اين راستا وابستگى مادى و عاطفى زن و مرد تحقق مىپذيرد و حضور
فرزندان نيز به اين پيوستگى ژرفاى بيشترى مىدهد و فرزندان نيز پيوسته، حتى در شرايطى كه خود پدر يا مادر داراى فرزندانى مىشوند، به قيموميت و مديريت پدر و مادر گردن مىنهند. در نتيجه چنين روابط و قانونمنديهايى، زن در خانواده شخصيت
فراخور و مستقلى پيدا مىكند. او در مورد كليه مسايل شخصى خويش امكان تصميمگيرى مىيابد و به ندرت با محدوديتى از سوى شوهر روبهرو مىشود. البته با توجه به اصل رعايت حدودى كه سنتها و ضوابط اخلاقى جامعه براى اعمال مستقل و سطح انتظارات و توقعات زنها تعيين نموده است و بديهى است كه سطح اين حدود قابل مقايسه با آنچه كه در جوامع شهرى ديده نمىشود، نيست.
از آنجايى كه اصل روابط مذكور ريشه در نقش مشخص زن و مرد، و ديگر اعضا خانواده در عرصه كار و توليد دارد، و در چارچوب مسؤوليت و تعهد مساوى زن و مرد، در پايدار داشتن كانون مشترك خانواده و انجام امور معيشت جريان يافته و به وسيله ارزشهاى فرهنگى و اخلاقى جامعه نظام و قوام يافته ويژهاى پاسدارى مىشود، به ندرت نشانه تضاد و تعارض و سوءاستفادهاى در آن ظاهر مىشود.
از اين روى نه تنها اتفاق طلاق يا ترك قهرى خانواده، در جامعه مزبور بسيار اندك است بلكه مراجع قضايى و داورى منطقه نيز به نسبت بسيار كمى، دادخواستى مبنى بر اختلاف زن و شوهر دريافت مىنمايند و در نتيجه جامعه مزبور از بسيارى بليهها و عارضههاى جوامع شهرى، مانند وجود كودكان سرراهى، پرورشگاهى و سالمندان بىسرپرست و موج گدايان و غيره در امان مىباشد.
«برگرفته از: نظرى به جامعه عشايرى تالش نوشته على عبُدلى كلورى ص148 ـ 137.»
منبع: کتاب نظرى به جامعه عشايرى تالش نوشته على عبُدلى كلورى پژوهشگر والای تاتها و تالشها
((خوانندگان محترم لطفا در استفاده از مطالب حقوق رفرنس دهی را رعایت فرمائید))
لينک مطلب
نوشته:رضا قربانی ریک
تاريخ:88/03/04
لينک مطلب
نوشته:رضا قربانی ریک
تاريخ:88/02/17
ادامه مطلب ...
برخی غذاهای محلی گیلان
فهرست انواع خورشتها
مرغ فسنجان یا مرغ لاکو
مواد لازم: مرغابی یا اردک یا مرغ محلی ـ مغز گردو ساییده شده ـ ترشی ( رب انار ـ رب گوجه فرنگی) ـ ادویه.
ابتدا گردو را در نـِمیار و با استفاده از سنگ مشته می سابند تا کاملاً ً له شده و روغنش در بیاید، (امروزه از آسیابهای برقی استفاده می کنند) سپس گردو را با رب انار ، زرد چوبه و مقدار کمی آب ،بر روی حرارت ملایم قرار داده و هر از گاهی نیز مقداری آب سرد روی گردو می ریزید، تا روغن گردو در بیاید. معمولاً اگر از مرغابی یا مرغهای محلی استفاده کنند، آن را به همراه گردو می گذارند تا بپزد و اگر از مرغهای شهری استفاده شود، بعد از آب پز شدن و در انتها، مرغ را در ظرف گردو می ریزند. در پایان وقتی غذا به روغن فتاد، یک قاشق مرباخوری رب گوجه فرنگی در قابلمه می ریزند که این کار باعث رنگ خوش خورشت میشود. در بعضی از مواقع نیز چند عدد بادمجان را که به صورت ورقه ای نازک بریده شده، سرخ نموده و جهت تزیین استفاده می کنند. در سابق ،در خورشت فسنجان همزمان با ریختن گردو، به عنوان ترشی مقدار قیسی و خرما نیز اضفه می کردند تا طعم غذا ،اندکی ترش و شیرین شود.
میرزا قاسمی
مواد لازم: بادمجان، گوجه فرنگی، سیر، تخم مرغ، ادویه و رب گوجه فرنگی.
ابتدا بادمجانها را روی ذغال (در حال حاضر چراغ گاز) کباب می کنند، سپس پوست سوخته’ آن را جدا کرده، با گوشت کوب و یا ساطور تخته(در سابق استفاده می شد) میکوبند.آنگاه بادمجانها را با مقداری زرد چوبه در روغن تفت داده و سیر را نیز که قبلاً خرد و سرخ کرده اند، به بادمجانها اضفه می کنند. در فصول تابستان و بهار مقداری گوجه فرنگی راریز خرد کرده، به مخلوط سیر و بادمجان اضفه می کنند و در فصل زمستان از رب گوجه فرنگی استفاده می کنند. وقتی گوجه (رب) نیز تفت داده شد، تخم مرغ را اضفه می کنند.
باقلا قاتق (خورشت باقلی)
مواد لازم: لوبیای خورشتی (پاچ باقلا)، شوید (خشک یا تر)، سیر خام ( برگ سیر)، تخم مرغ، ادویه، روغن.
ابتدا باقلیها را پوست کنده (از غلات سبز و پوسته دوم جدا میکنند)و همراه با سیر خلال شده یا برگ سیر خرد شده، با مقداری روغن در قابلمه( یا گمج که ظرفی گلی است و در گذشته کاربرد بیشتری داشته) کمی سرخ می کنند ، سپس مقدار کمی زردچوبه وشوید به باقلی اضفه نموده و تفت میدهند. در انتها، یک یا دو لیوان آب به مواد اضفه نموده و بر روی حرارت ملایم می گذارند، تا وقتی که روغن غذا در سطح قابلمه بالا بیاید، آنگاه تخم مرغ را اضفه میکنند. نکات تغذیه ای :
این غذا ، یکی از غذاهای محلی ، مخصوص نواحی شمال ایران است . بهتر است غیر از غذاهای روزمره و عادی در برنامه های غذایی امان ، با طرز پخت غذاهای محلی نواحی دیگر نیز آشنا شویم .
این غذا ، یک غذای خوشمزه و لذیذ است . بهتر است شما هم آن را امتحان کنید .
در تهیه این غذا از گوشت استفاده نشده است ، ولی نگران نباشید زیرا تخم مرغ یک جانشین مناسب برای گوشت است . انرژی حاصل از یک عدد تخم مرغ 75 کالری است که معادل انرژی یک واحد ( 30گرم) گوشت با چربی متوسط است .
لوبیای مخصوص باقلاقاتق نیز منبع پروتئین گیاهی خوبی است که همراه با تخم مرغ ، باعث افزایش کیفیت پروتئین غذا در حد پروتئین گوشت می شود . این غذا را هم می توان با پلو و هم با نان میل کرد . انرژی این غذا در کل ، 2728 کالری است که اگر توسط 5 نفر میل شود سهم هر فرد از انرژی 5/545 کالری خواهد بود .
ترش تره:
مواد اولیه: سبزی (جعفری، گشنیز، اسفناج، تره، چغندر)، برنج، سیرخام، ترشی (آب نارنج یا آب انار)، آلوچه سبز، تخم مرغ، ادویه.
ابتدا سبزیها را با ساطور، ریز خرد می کنند. سپس به اندازه یک لیوان آب و نصف لیوان برنج (برای یک کیلو سبزی خرد شده) که قبلاً خیساندهاند، در قابلمه میریزند تا سبزی و برنج کاملاً پخته شود . سپس سیر را خرد کرده ،با زردچوبه و روغن سرخ میکنند و به مواد داخل قابلمه اضفه میکنند.سر آخر، در ترشی مورد علاقه، مقداری آرد برنج (گندم) حل کرده و به تدریج به خورشت اضفه میکنند. این کار باعث لعابدار شدن خورشت میشود. در پایان نیز تخممرغها را اضفه نموده، میل میکنند.
کویی خورش (خورشت کدو حلوایی)
مواد اولیه: کدو حلوایی، گردو، عدس ،خرما.
ابتدا کدو را پوست گرفته، به قطعات ریز خرد نموده و با مقداری آب میپزند. عدس را نیزقبلاً آب پز کرده و به همراه کدوی پخته، با هاون یا گوشت کوب میکوبند تا کاملاً له شود. سپس گردوی سابیده شده را به همراه زردچوبه و روغن به مواد اضفه نموده و تفت میدهند و سر آخر نیز خرما را از هسته جدا کرده، به مواد ذکر شده اضفه میکنند.
سیرقلیه
- نوع اول:
مواد اولیه: برگ سیر، سیر، شوید خشک، لپه، مرغ، تخممرغ ، ترشی (آبغوره یا آب انار)، ادویه، روغن.
ابتدا برگ سیر را به همراه سیر رنده شده وشوید خشک ، در روغن تفت میدهند. لپه آب پز شده را به مرغ آب پز شده ، آب مرغ و ترشی مورد نظر اضفه کرده، به مدت نیم ساعت روی حرارت ملایم میجوشانند. بعد از جا فتادن خورشت، به تعداد مورد نظرتخممرغ اضفه میکنند.
- نوع دوم:
مواد اولیه: برگ سیر، تخممرغ، ترشی (آب لیمو)، مرغ یا مرغابی، ادویه.
ابتدا برگ سیر را خرد کرده، به همراه زردچوبه سرخ میکنند. سپس آب مرغ، ترشی و مرغ را به آن اضفه نموده و بعد از اینکه آب مرغ تبخیر شد، به تعداد مورد نیاز تخم مرغ اضفه مینمایند.
آلو مسما:
مواد اولیه: گوشت مرغ یا مرغابی، پیاز سرخ شده، آلوی بخارایی، رب گوجه ترش (آب انار یا آب نارنج)، بادمجان، گوجه فرنگی، ادویه.
مرغ آب پز شده را به همراه پیاز سرخ شده ، رب و آلوی خیس داده شده ،در روغن و ادویه تفت میدهند. سپس 2 لیوان آب مرغ، به مواد اضفه نموده و روی حرارت ملایم می گذارند تا به تدریج آب مرغ تبخیر شود . در پایان نیز غذا را با بادمجان و گوجه فرنگی سرخ شده، تزیین نموده و میل میکنند.
نازخاتون( غذای مخصوص شمال کشور)
در صورت نبودن آب انار، می توان از 1 تا 2 قاشق غذاخوری رب انار به اضافه ی مقداری شکر استفاده کرد.)
طرز تهیه:
بادنجان ها را می توان کبابی کرد و یا در صورت دلخواه آنها را در فر به مدت نیم ساعت قرار داد تا نرم شوند. سپس پوست می کنیم و خوب ساطوری می کنیم.
در این زمان مقداری آبجوش روی گوجه فرنگی ها می ریزیم تا پوست آنها به راحتی کنده شود. سپس گوجه ها را خرد کرده و کنار می گذاریم.
آنگاه بادنجان ساطوری شده را همراه با آب انار و آب غوره می گذاریم تا آهسته بجوشد و غلیظ شود. پس از آن گل پر، نعنا و پیاز رنده شده را ریخته و از روی شعله بر می داریم و با گوجه فرنگی خرد شده مخلوط کرده و در ظرف می کشیم. سپس با مقداری گردوی خرد شده تزیین می کنیم.
نکات تغذیه ای :
بادنجان دارای انرژی کمی است زیرا بیشتر حجم آن را آب تشکیل می دهد. 92 درصد وزن بادنجان خام را آب تشکیل می دهد. نصف لیوان بادنجان پخته فقط 14 کالری انرژی و کمتر از 5/0 گرم پروتئین و حدود 3 گرم کربوهیدرات دارد. محتوای مواد مغذی آن کم است و کمتر از 5 درصد نیاز روزانه به مواد مغذی را برآورده می سازد.
مقداری فیبر، کلسیم، پتاسیم، اسید فولیک و سایر ویتامین ها و املاح را داراست، ولی قابل ملاحظه نیستند.
به دلیل کالری پایین آن ، برای افرادی می خواهند انرژی دریافتی و وزن خود را کاهش دهند، مناسب است.
استفاده از آبغوره و آب انار در این غذا، آن را خوش طعم و لذیذ کرده و نیز باعث افزایش اشتها می شود.
مواد لازم:
8 عدد
بادنجان قلمی
5 عدد
گوجه فرنگی درشت
یک دوم لیوان
آب غوره
یک قاشق غذا خوری
نعنای خشک
3 قاشق سوپ خوری
پیاز رنده شده
یک قاشق غذاخوری
گل پر
2 لیوان
آب انار
سایر غذاهای محلی
دیگر غذاهای محلّی گیلان عبارتاند از:
اناربیج: گوشت + گردو + پیاز + سبزی + آرد + آب انار + فلفل
ششانداز: بادمجان یا خیار یا کدو حلوایی + گردو + پیاز + رب انار
سیرابیج: برگ سبز سیر + تخممرغ + زردچوبه
شیرین تره: اسفناج + تخممرغ + سیر
خالو آبه: آرد برنج + گوجه سبز + انواع سبزی + شکر + تخممرغ
چخرتمه: مرغ + پیاز + تخممرغ + آب لیمو یا آب نارنج
نازخاتون: گوشت + سبزی( نعناء و جعفری )+ بادمجان + آبغوره
موتنجن: مرغ یا مرغابی + کشمش یا قیسی + گردو + رب انار + شکر
لونگی: ماهی (معمولاً سفید) + مغز گردو + سبزی جعفری + سیرتر یا خشک + پیاز + خاویار ماهی
کولی غورابیج : کولی + سبزی معطر + ترشی( آب غوره یا آب نارنج یا انار ترش) + شکر + مغزگردو
ماهی فیبیج: ماهی + کشمش + نعناع + آب انار + رب انار + گلپر + فلفل
واویشکا: دل + جگر + قلوه + پیاز + گوجهفرنگی
ترش شامی: گوشت + پیاز + جعفری + تخممرغ + سیب زمینی + آبغوره
شامی: گوشت + پیاز + تخممرغ + زرد چوبه + فلفل. (مخصوص ایام ماه رمضان)
انواع کوکو: کوکوی اشبل، کوکوی گردو، شاه کوکو و کوکوی اوزون برون و ...
انواع آش: آش شلغم، آش شیر، آش خرشو (از شیر گاو تازه فارغ شده تهیه میشود)، آش ترش، آش قلمکار
آش فاطمه الزهرا، خولی آش یا خالی آش (برنج + لوبیا چیتی) و ...
انواع چاشنی: کال کباب، بورانی بادمجان، بورانی اسفناج، چغندر بورانی، زیتون پرورده، اشپل
(خاویار ماهی)، ماهی شور، ماهی دودی و ...
شیرینی جات محلی گیلان
- فرنی، رشته و خشکار، گل پالوده و ... (عمولاً در ماه رمضان استفاده میشود)
- ترک حلوا، خاتون پنجره، خرش حلوا و سمنو و ... (مخصوص عید نوروز)
-حلوای رقایب (خیرات در روز عید مردهها)
انواع کلوچه:کلوچه فومن ـکلوچه لاهیجان و کاکا
انواع نان محلی: نان لاکو که از آرد برنج تهیه می شود، نان کشتا (آرد برنج + کدو حلوایی + دانه’ گیاه خفرفه)
انواع ترشی: فلفل ترشی، سیرترشی، بادمجان ترشی، هفتابیجار، یارالماسی ترشی، پیاز ترشی و ...
انواع رب: رب سیب ترش، رب نارنج، رب انار و ...
انواع مربا: مربای بادرنگ، شقاقل، گل قند (گل محمدی)، بهار نارنج، کدو، زغال اخته، ولش (تمشک) و ...
همچنین درار (به فارسی میگویند نمک سبز) ، یکی از چاشنیهایی است که همراه برخی از میوهها و ماست استفاده میشود و از سبزیهای معطر گوناگون + نمک تهیه می شود.
منبع: سایتها و کتابهای مختلفی که در مورد غذاهای گیلانی نوشته اند
لينک مطلب
نوشته:رضا قربانی ریک
تاريخ:88/02/17
ادامه مطلب ...
یو فو ها(موجودات فرا زمینی)
افراد گوناگونی در سرتا سر جهان ادعا كرده اند كه يوفوها را ديده اند وعكسهائي از آنها گر فته اند ولي تابه حالا اكثرا آن عكسها جعلي بوده است وواقعي نبوده است وهمچنين كار اين افراد باعث شده است كه علم ستاره شناسي ويوفوشناسي تا مقدار بسيلر زياد ناشناخته مستتر باقي بماند مثلا شخصي بنام ويليام هارتمن علاقه باطني شديدي را به اينگونه مسائل يوفوها نداشت وتنها از روي اجبار وشغل بر روي تاژهاي كانده كار مي كرد . از اين روزي به خارج شهر رفت وعكسي جعلي انداخت وبه نزد آقاي كاندن رفت . هارتمن ادعا كرد كه اين عكسي از يك يوفو است سرانجام پس از مدتها ي بسيار آقاي كاندن جست كه عكس جعلي بوده است پس ما نتيجه مي گيريم اين هم يكي از كارهائي است كه باعث مستتر بودن اين علم مي باشد .
فهرست منابع مورد استفاده در تحقيق ( كتب ، نشريه ها ، مقالات ، روزنامه ها ) كتب جاسوساني از آنسوي كهكشانها ، اسرار بسقاب پرنده ها مترجم هر دو آقاي شاهرخ فرزاد بوده است
ابر مرموز
در شامگاه 25 خرداد 1386 مردم ايران شاهد رويدادي عجيب و منحصر به فرد بودند.
در تهران و بر فراز قله ديزين، در حاليکه تنها چند ثانيه از ظهور ماهواره ايريديومي درخشان در افق شمالي گذشته بود تودهاي درخشان و کوچک در افق غربي و در کنار ستارگان راس صورت فلکي جوزا (ستارههاي کاستور و پلوکس)، در آسمان ظاهر شد که با رنگ سفيد مايل به آبي ميدرخشيد. اين توده در هنگام ظهور تقريبا در سمت ۳۰۸ درجه و ارتفاعي کمتر از ۱۰ درجه قرار داشت. اندکي بعد از ساعت ۲۰:۵۵ دقيقه که اين توده ظاهر شده بود کم کم بر درخشش افزوده شد تا اينکه حدود ۲ دقيقه بعد به درخششي معادل قدر مجموع ۶- رسيد و با سري از قدر ۲- تا ۳- رسيد. کم کم اين توده که ياد آور شکلگيري دنبالهدارها در سرعتي بسيار سريع بود از ناحيه قاعده مخروط خود که رو به آسمان بود گسترش پيدا کرد و سرانجام حدود ۱۲ دقيقه بعد در افق جنوب-جنوب شرقي و در آلودگي نوري تهران از نظرها محو شد.
بقیه در ادامه مطلب.................
لينک مطلب
نوشته:رضا قربانی ریک
تاريخ:88/02/15
ادامه مطلب ...
جاجیم و جاجیم بافی در گیلان
"جاجيمبافي" يکي از کهنترين صنايع دستي کشور است که در سالهاي اخير با پيشرفتهاي سريع زندگي کم کم به بوته فراموشي سپرده مي شود و امروز کمتر هنرمند تازه نفسي وارد اين عرصه مي شود. به گزارش مهر، "جاجيم" به لحاظ نقش و نگار طبيعي، زنده بودن رنگ و مقاومت از جمله زيباترين و با صرفهترين دست بافتهاي است که علاوه براستفاده در داخل خانوادهها امروز براي امور تزئينات در
بقیه در ادامه مطلب...........
لينک مطلب
نوشته:رضا قربانی ریک
تاريخ:88/01/15
ادامه مطلب ...
بسمه تعالی
قلب طبیعت در تالش می تپد؟!
"طبیعت در قلب تالش می تپد"جمله ای بود که در سالهای قبل در بالای مسیر جاده اسالم به خلخال در جلوی یکی از پلاژهای بین راهی زده شده بود. این جمله سالها ذهن من را مشغول کرده بود،تا جایی که هرگاه مسافرتی به داخل جنگل داشتم از تمام نمونه های تخریب شده در جنگل تصویر برداری می نمودم. مدتی بعد متوجه شدم که بخش جبران ناپذیری از این تخریبها توس بهره برداران شرکتی صورت می گیرد.این مساله مرا واداشت تا به نوشتن این مقاله روی آورم تا بگویم که :با ادامه روند کنونی قلب تالش جایی را برای تپیدن طبیعت نخواهد داشت.
تخریب منابع طبیعی تالش به چند صورت انجام می گیرد:1- تهیه علوفه درختی،سوخت 2-قاچاق چوب 3-بهره برادری شرکتهای بهره بردار جنگل
مقاله فوق با استفاده از تكنيكهاي ميداني و با تكيه بر گفت و گوي مهندس انوشيروان نجفي معاون سازمان حفاظت محيط زيست وقت با "روزنامه جوان " در سال 1382تهیه شده است. بحث مهندس نجفي مختص به تالش نيست اما مي توان مواردي را در تالش يافت كه با آن مطابقت نمايد از طرف ديگر نگارنده سعي نموده، طبيعت تالش را در رابطه با محیط شناسی انسانی تالش مورد بررسي قرار دهد. هنوز هم بين آمار ارائه شده از طرف فائو با آمار ارائه شده ايران در مورد جنگلهاي موجود همخواني وجود ندارد و محافل گوناگوني در اين مورد به بحث و گفتگو نشده اند تا مشكل را حل نمايند آمار ارائه شده از طرف سازمان حفاظت محيط زيست براي جنگلهاي شمال بين يك ميليون و هفتصدو پنجاه هكتار تا دو ميليون و هشتصد هكتار است البته آمار فوق مربوط به سال 1373 است و هنوز پس از چندين سال آمار واقعی و قطعی جديدي از جنگل هاي موجود ايران ارائه نشده است همه ما مي دانيم كه جنگل چه مزايايي دارد و لذا از انشاء نگاري در اين مورد پرهيز مي نمايم طولي نخواهد كشيد كه با روند كنوني بهره برداري از جنگلهاي تالش توسط سازمانها و مردم، فاتحة جنگل نيز خوانده خواهد شد جامعة تالش جامعه اي در حال گذار از مرحله سنتي به مرحله ( به اصطلاح ) مدرن است به همين سبب ناپايداري ها و اشتباهات در چنين جامعه اي زياد خواهد بود مشكل اصلي ما در جامعه تالش انجام عمليات آزمون و خطا ( مانند آزمايشگاه ) در تمام جنبه هاي فرهنگي ، اجتماعي ، اقتصادي و...است.
هر چند معتقدم بهره برداري از جنگل به صورت قاچاق ( توسط مردم ) ضربه اي به كمر جنگل هاي تالش است اما اين امر را هم بايد توجه داشت كه بهره برداري از جنگل توسط شركت هاي بهره برداري با استفاده از سيستم هاي نامطلوب حاضر ضربه اي مهلك بر سر جنگل هاي تالش است .
تا سال 1357 ميزان بهره برداري از جنگلها توسط اين شركتها 11 ميليون متر مربع در منطقه شمال بوده است ولي طي دو برنامه اول و دوم متوسط ميزان بهره برداري به 3/17 ميليون متر مكعب رسيده است اين رشد سريع بهره برداري و رسمي اما ناجوانمردانه جنگل را با تخريب و نابودي روبرو خواهد ساخت جنگل هاي تالش توسط منابع رسمي نابود مي شوند اما عمليات نهال كاري به صورت كامل اجرا نمي شود عمليات كاشت نهال هاي جوان در مرحله برداشت متوقف مي شود كه اين امر به مرور زمان چهره اي عريان از كوه هاي تالش بر مردم نشان خواهد داد با بريدن يك درخت تنومندو افتادن آن به زمين ، دهها نهال خود روي كوچك شكسته و نابود مي شود اما عمليات جايگزيني به كندي و بدون نتيجه مناسب در جريان است بطوري كه طبق گفته مهندس نجفي در هر هكتار 1400 نهال و 40 درصد درختان سرا پا آسيب جدي مي بينند كه زمينه براي خشكانيدن آنان را فراهم مي كند اگر اين هكتارها را با هم جمع كنيم به رقم جبران ناپذيري خواهد رسيد از طرفي براي جابجايي اين چوبها و خروج آنها از جنگل توسط ماشين نياز به احداث جاده است شركت هاي بهره برداري در تالش بدون توجه به پيامدهاي زيست محيطي اين عمل براي احداث جاده هاي فوق استفاده از هر نوع ماشين اعم از گريدر ، بلدوزر و ... دريغ نمي نمايند. در چندين نقطه مشاهده شده است،كه وقتي جاده به مانعي برخورد مي كند ، مسير ديگري براي احداث جاده در دل جنگل انتخاب مي شود و متأسفانه منابع مسؤول نيز هيچگونه اعتراضي به اين عمل نشان نمي دهد. احداث كيلومترها جاده جنگلي بدون رعايت اصول حفاظت خاك براي دسترسي به جنگل و بهره برداري از آن به طور قطع يكي از عوامل مهم تخريب جنگل هاي زیبای تالش است. عمليات رسوب زايي در اين جاده ها خاك مناسب راشسته و امكان رويش دوباره نهال را از بين مي برد عمليات جاده سازي در وسط جنگل امكان قاچاق چوب توسط گروههاي قاچاقچی را نيز بيشتر خواهد نمود در اينجا كه ضرب المثل : « خربزه راکه خوردي بایدپاي لرزش هم بنشینی » مصداق پيدا مي كند .
سازمانهاي مسؤول با دست خود شرايط را براي قاچاق چوب توسط مردم فراهم مي نمايند . بنابراين عدم تناسب شيوه هاي بهره برداري باعث خواهد شد، در آينده نه چندان دور بياباني به جای جنگل هاي تالش داشته باشيم . پيامدهاي اجتماعي اين پديده ر ا نيز نبايد ناديده گرفت . بكارگيري اين روش در بهره برداري جنگل هاي تالش باعث تشديد و رواج قاچاق از طريق مردم خواهد شد . وقتي بوميان منطقه تالش در پيرامون خود شاهد بهره برداري بيگانه ها از جنگل هستند ؛ ولي خود را از آن بي بهره مي بينند مبادرت به امر قاچاق چوب چه براي مصرف شخصي و چه براي فروش مي نمايند و نتيجه اين دو روش بهره برداري از چوب در جنگل هاي تالش باعث افزايش قاچاق ، تغيير كاربردي زمين و در نهايت نابودي فضاي زيست محيطي مناطق كوهستاني و جنگلي منطقه خواهد شد . اين امر در حالی صورت خواهد گرفت كه كيفيت مطلوب درختان باقي مانده نيز پائين تر از 50 درصد خواهد بود .
نظارت صورت گرفته توسط منابع مسئول در مناطق بهره برداري تاكنون ضعيف بوده و در كل باعث تخريب و پیامدهای ناگوار و نامناسب شده است. مهندس نجفي در موارد اجرايي اختلافات نظر بين محيط زيست و سازمان جنگل ها در چگونگي بهره برداري و حفاظت از اين منابع گفته :" همواره(در سال 1382) بين افرادي كه دروادي محيط زيست به فردا فكر مي كند و طبيعت را به عنوان تمام مواهبت زنده خداوندي مي نگرند با ديگر افراد اختلاف ديدگاه وجود دارد چرا كه سازمان حفاظت از محيط زيست ارزش اكولوژيكي جنگل را مي بيند ولي دستگاههاي اجرايي ميزان چوب و ماده احتمالي را مد نظر دارند".
به هر حال بهره برداري مجاز توسط دولت و بهره برداري توسط قاچاقچيان ،آثار مخريب جبران ناپذيري به جنگل وارد خواهند كرد.[1]با توجه به موارد بالا بنظر مي رسد دستگاهي كه خود وظيفه حفاظت از منابع طبیعی و جنگلها را دارند،خود زمینه نابودی آنرا فراهم می کنند.
با این وضع اسف بار باید فكري به حال سيستم بهره برداري و مديريتي سازمانهاي مسوول شود اما اينكه چه كسي و چه زماني بايد اين عمل را انجام دهد هنوز نامعلوم است. اما روزي متوجه اين امر خواهیم شد كه دیگر دير شده است بحث هايي كه ارائه شد بصورت صريح منظور نگارند را مي رساند ولي اين بدان معنا نيست كه در سازمانهاي ذیربط هيچ فردي یا گروهی به فكر بهره برداري صحيح از جنگل هاي تالش نمي باشد بلكه همواره عزيزاني دلسوز هستند كه به صورت شبانه روزي از روي عشق وظيفه نگهداري صحيح از جنگل را به نحو مطلوبي انجام مي دهند كه جا دارد در اينجا از همه اين فداكاران دلسوز از جان گذشته تشكر و برای ايشان آرزوي موفقيت نمايم .
منابع کمکی
.......................................
1- روزنامه جوان 14 مرداد 1382
2- شکوری،چنگیز،سیری در کوچ نشینان تالش-انتشارات آذر خزر-1382
۳- مجموع آثار علی عبدلی
۴- مشاهدات میدانی
[1] روزنامه جوان 14 مرداد 1382
لينک مطلب
نوشته:رضا قربانی ریک
تاريخ:88/01/03
فلسفه نوروز، جشن ايرانيان
نوروز، جشن ايرانيان از روزگاران كهن پر شكوه ترين جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای است كه روايت های تاريخ درباره پيدايش آن بسيار گوناگون است نوروز جشن شروع فروردين يا « فرودگان » است كه ياد آور اجداد و نياكان ما بود و چنان مي پنداشتند كه در پنج شب ، ارواح پاك مردگان ، برای ديدار وضع زندگي و احوال بازماندگان به زمين فرود مي آيند و در خانه و آشيانه خويش سرگرم تماشا وسركشي مي شوند . اگرخانه روشن و پاكيزه و ساكنان آن راحت وشاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمي گردند. اما درغير اينصورت ، آنان غمگين وناراحت به منزلگاه خويش باز مي گردند وتا سال آينده به انتظار مي نشينند .
بقیه در ادامه مطلب..............................
لينک مطلب
نوشته:رضا قربانی ریک
تاريخ:87/12/25
ادامه مطلب ...
مراسم نوروز در گیلان
( با تکیه بر مناطق گیلک و تالش نشین)
از اوايل اسفند ماه مردم گیلان خود را براي برگزاري عيد نوروز آماده مي كنند و به تميز كردن خانه هاي خودشان مي پردازند.اين خانه تكاني، 3 هفته و يا چهار هفته طول مي كشد و تمامي وسايلي كه در خانه موجود است جابجا و تميز مي شود: فرشها، حصيرها، گليم ها و . . . را حياط خانه مي اندازند و با كمك همسايگان به شستشو و تميز كردن آنها مي پردازند معمولاً در جابجايي فرشهاي شستشو شده به دليل سنگيني وزن از مردان خانه كمك مي گيرند و آنها را بر روي ديوارها و درختها آويزان مي كنند. به باور مردم گیلان با اين عمل تمامي نحوست و نكبت از بين مي رود و در سال جديد با يك روحيه ي شاد كار را شروع مي كنند.
نوروز خواني در گیلان
نخستين روزهاي اسفند ماه نوروزخوانها به در حالي كه خسته هستند، ولي با چهره ي گشاد و روحيه ي بسيار خوب. اينان بيشتر از مناطق رودبار به ويژه( جلگه ي سرسبز گیلان و مناطق كوهستاني ديلم مي روند و لهجه ي خاص خود را دارند كه اين لهجه شباهت بيشتر به لهجه ي مردمان مناطق «شهر خورشيد»(خورگام)، ديلمان، امام كجيد، شوييل، كليشم، اشكور بالا و پايين، سيار ستاق دارد كه در كوچه ها شنيده مي شود. نوروزخوانها سراسر خاك سرزمين گيل و ديلم را زير پا مي گذارند و نيز نيمي از بخش هاي مناطق كوهستاني و جنگلي استان مازندران را، بخش هاي عمارلو و تا مناطق كجور را كه از لحاظ فرهنگي در يك خطه قرار گرفته اند درمي نوردند.آنها به ترجيع كه مي رسند، آن را دو نفري تكرار مي كنند مي خوانند.
در نوروزخواني، كه ترجيعش با باد بهاران آمده آغاز مي شود، سطرهايي در ستايش يا نكوهش «صاحبخانه» مي سرايند و گاه مقداري پول برنج، چاي يا تخم مرغي را كه مي خواهند در شعر قيد مي كنند و چنين مي خوانند:
بقیه در ادامه مطلب...........................
لينک مطلب
نوشته:رضا قربانی ریک
تاريخ:87/12/01
ادامه مطلب ...
آیین نمایشی عروسه گولی
این مراسم درقدیم در مناطق تالش نشین"فومن و شفت و برخی مناطق رضوانشهر" و گیلک نشین اجرا می شده است و امروزه توسط گروه آقای قنبر زاده در روستای دارباغ فومن اجرا می شود.لازم به ذکر است که گروههای دیگر نمایشی نیز این کار را انجام می دهند که تا حدی از بن مایه اصلی فاصله دارد.
عروسه گولی یک مراسم نمایشی پیشنوروزی است. عروسه گولی به فارسی همان عروس گل است که شاید در اینجا کنایه از طبیعت زیبای بهاری باشد. سال هاست که این آیین نمایشی سراسر شاد به لحاظ توسعه و نفوذ رسانه های جمعی حتی در دورترین آبادی ها هم اجرا نمی شود. زمان برگزاری نمایش عروسه گولی در روستاهای مختلف متفاوت است و به طور تقریبی بین یک هفته تا بیست و پنج روز و گاه حتی نزدیک به یک ماه بود و حدود نیمه دوم اسفند ماه شروع می شود.

گروه نمایش پس از غروب آفتاب از خانه ای به خانه ای می رفتندو در حیاط و فضای باز جلوی خانه، برنامه، خود را اجرا می کردند و در واقع گروه نمایشی سیار و اجرای آن میدانی بود. شخصیت های اصلی این نمایش را 4 نفر تشکیل می دادند که عبارت بودند از پیر بابو یا کوسه، غول، ناز خانم و کاس خانم. افراد گروه بین 5 یا شش تا 14 نفر بودند . در شرق گیلان یکی از نقش ها به نام پیر بابو است ولی در غرب گبلان به جای او نقشی به نام کوسه وجود دارد.
افراد یک گروه بزرگ که در نمایش عروس گولی حضور داشتند عبارت بودند از:
سرخوان
ساز زن
واگیر کونان
کترازنان
غول
پیر بابو
کوسه
ناز خانم
کاس خانم
محافظ عروس
کوله بارکش (کوله وارکش= کیسه کش)

نمایش عروسه گولی در سراسر گیلان به جر تعداد بازیگران و جابجایی بعضی از شخصیت ها و نقش های آنان تفاوت چندانی با هم نداشت و همه این نمایش ها دارای منشا و کارکردهای واحد و یکسانی بودند.
در این آیین نمایشی ناز خانم نقش کلیدی و محوری دارد و خلاصه داستان این نمایش مبارزه غول و پیر بابو یا غول و کوسه برای بدست آوردن عروس یا ناز خانم است. در بعضی اجراها و در برخی دیگر پیر بابو یا کوسه پیروز میدان است گاه نیز مبارزه بدون نتیجه قطعی پایان می یابد.(محمد بشرا و طاهر طاهری ص:۴۸)
به صورت مفصل در ادامه مطلب...........
لينک مطلب
نوشته:رضا قربانی ریک
تاريخ:87/11/15
ادامه مطلب ...
سیاست فرهنگ، سیاستگذاری فرهنگی و سیاست فرهنگی-۱
فرهنگ قابل سنجش، محاسبه، كنترل و پيش بيني نيست كه بتوان براي آن برنامه ريزي كرد .
فرهنگ مفهوم ثابت و معيني ندارد. مي توان آنرا گسترده يا محدود در نظر گرفت.
فرهنگ با تمام فعاليت هاي اقتصادی-اجتماعي عجين شده است و تفكيك امر فرهنگي دشوار است.
فرهنگ در معناي محدود كه ناظر بر آفرينش فرهنگي و خلاقيت است به نخبگان تعلق دارد و هزينه هاي آن نيز بايد از منابع داوطلبانه پرداخت شود نه از بودجه عمومي و دولت .
فرهنگ فراتر از سياست است . دخالت دولت تنها براي كمك به فرهنگ يابي مردم است.
بقیه در ادامه مطلب..........
لينک مطلب
نوشته:رضا قربانی ریک
تاريخ:87/11/15
ادامه مطلب ...
سیاست فرهنگ، سیاستگذاری فرهنگی و سیاست فرهنگی-۲
بنیان های های نظری سیاستگذاری فرهنگیشاید مهمترین پرسش آغازینی که از منظر مطالعات فرهنگی می توان در زمینه سیاستگذاری و برنامه ریزی فرهنگی مطرح ساخت این باشد که آيا برنامه ريزي فرهنگي ممكن است؟ در پاسخ به اين پرسش بايد دو نكته را پاسخ داد:
برنامه ریزی براي چه چيزي انجام مي شود؟ يا منظور از فرهنگ در اينجا چيست؟
چه كسي بايد برنامه ريزي كند؟ دولت يا مردم؟
بقیه در ادامه مطلب..........
لينک مطلب
نوشته:رضا قربانی ریک
تاريخ:87/11/15
ادامه مطلب ...
نقد کتاب مردم شناسی اصطلاحات خودمانی
نوشته دکتر محمود اکرامی
هدف این مقاله، معرفی و ارزیابی کتاب «مردم شناسی اصطالاحات خودمانی» است. این ارزیابی مبتنی است بر معیارهای پژوهشی و دیدگاه های انسان شناختی. تلاش شده است تا میزان اعتبار و درستی مطالعه انجام شده در زمینه شناخت زبان شفاهی و عامیانه جوانان مشهد را که در این کتاب منتشر شده است، از منظر استاندارهای پژوهشی و همچنین رویکرد انسان شناختی ارزیابی شود..
بقیه در ادامه مطلب.........
لينک مطلب
نوشته:رضا قربانی ریک
تاريخ:87/11/14
ادامه مطلب ...
نمایی از برف زمستان ۸۶ در موزه روستایی

استفاده از عکس فقط با ذکر ماخذ بلامانع است
عکاس: علی استفاده جو و شاهین بشرا
لينک مطلب
نوشته:رضا قربانی ریک
تاريخ:87/11/13
کیفیت برنامه ها و پوشش شبکه ای صدا و سیما
در برخی مناطق تالش نشین
نظر شما چیست؟

پوشش شبکه دو " صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران" در برخی مناطق تالش

پوشش شبکه چهار " صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران" در برخی مناطق تالش

پوشش شبکه پنج در برخی مناطق تالش(خارج از محتوای یک طرفانه و جانبدارانه آن)

پوشش شبکه نمی دانم؟؟؟(باید شبکه سه ۳ باشه) در برخی مناطق تالش

پوشش شبکه یک " صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران" در برخی مناطق تالش

لينک مطلب
نوشته:رضا قربانی ریک
تاريخ:87/11/13
گذری بر فلسفه نام ماههای ایران زمین
فروردین نام نخستین ماه و فصل بهار و روز نوزدهم هر ماه ...
بقیه در ادامه مطلب.......
لينک مطلب
نوشته:رضا قربانی ریک
تاريخ:87/11/12
ادامه مطلب ...
گذری بر موزه میراث روستایی گیلان
خانه های تالشی در حال ساخت در موزه

خانه تالشی فوق متعلق به سید رضی موسوی شالمایی از شهرستان شفت می باشد

خانه محتشم طلب از شهرستان فومن- روستای گشت
طرح مقدماتي این پروژه با همکاری تعدادي از استادان ايراني و فرانسوي، و توسط مدير پروژه، دکتر محمود طالقانی، و در شهریور ماه 1372 در شوراي اجتماعي استان گيلان به تصويب رسيد، اما به دلايل مختلف كار مطالعات مقدماتي و عمليات اجرایي آن تا سال 1381 به تأخير افتاد.
بقیه در ادامه مطلب...........
لينک مطلب
نوشته:رضا قربانی ریک
تاريخ:87/11/07
ادامه مطلب ...
روزشمار نابودی جنگلهای تالش
جناب آقایان، تغذیه از طبیعت تالش تا کی؟؟؟
خانواده ها بیرون از خانه های ویران شده شان بر روی گلیمی که در حیاط شان پهن بود زندگی می کردند (کودکان در حال گریه. زنان در حال پخت غذا.مردان در حال جداسازی خانه ها و چه بسیار افرادی که فقط تماشا می کردند و من فقط میسوختم و زبانم بند آمده بود)و مانند آواره ها.....
!!!!!!!!!تازه آنجا بود که من برخی ماموران دلسوز منابع طبیعی تالش را شناختم که با چه احساس خلوص و با چه انگیزه ای با جان و دل از منابع طبیعی دفاع می کنند. عکسهای زیر مبین این مطلب است که درختان جوان هم با چه بی رحمی نه تنها بریده می شوند بلکه از ریشه کنده شده اند.(عکسها را خودم گرفتم و از جاهای مختلف است)


در ارتباط با طرح خروج دام از جنگل:
http://www.shafighi.com/forum/archive/index.php/t-12566.html
لينک مطلب
نوشته:رضا قربانی ریک
تاريخ:87/11/06
ادامه مطلب ...
متن کامل دعاي کميل همراه با ترجمه
دعاى کميل بن زياد عليه الرحمة و آن از ادعيه معروفه است و علامه مجلسى رحمة الله عليه فرموده که آن بهترين دعاها است و آن دعاى خضر عليه السلام است حضرت امير المؤمنين عليه السلام آن را تعليم کميل که از خواص اصحاب آن حضرت است فرموده در شبهاى نيمه شعبان و در هر شب جمعه خوانده مىشود و براى کفايت از شر اعدا و فتح باب رزق و آمرزش گناهان نافع است و شيخ و سيد آن را نقل نمودهاند و من آن را از مصباح المتهجد نقل مىکنم و آن دعاى شريف اين است
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُکَ بِرَحْمَتِکَ الَّتِي وَسِعَتْ کُلَّ شَيْءٍ بقیه در ادامه مطلب......
متن کامل دعاي کميل همراه با ترجمه(از سایتی دیگر)
لينک مطلب
نوشته:رضا قربانی ریک
تاريخ:87/11/06
ادامه مطلب ...
تصاویری آزار دهنده از نمای شهری تالش

بدون شرح

بقیه در ادامه مطلب.....
لينک مطلب
نوشته:رضا قربانی ریک
تاريخ:87/11/06
ادامه مطلب ...
نگاهی انسان شناسانه به مطالعات تعزیه
تعزیه، به عنوان مفهوم پرورانده شده به وسیله دانش ها، فرآیندی را پشت سر نهاده است. در این مسیر بر اساس شبکه های پیچیده منافع و استراتژی های گونه گون متاثر گردیده و در نهایت آنچه امروز به عنوان یک مفهوم در حوزه دانش های مرتبط با آن عرضه می شود از واقعیت عینی موجود در بطن جامعه فاصله گرفته است. این عدم تطابق حاصل تاریخی سازی آن بر اساس ایده آل ها، پس زمینه های ناگفته فکری، جریانات حاکم بر اندیشه و مناسبات قدرت در حوزه فرهنگ می باشد.
بقیه در ادامه مطلب............
لينک مطلب
نوشته:رضا قربانی ریک
تاريخ:87/11/05
ادامه مطلب ...
خورشيدومهردراساطيرهندوايران
اسطورهها آئینههایی هستندکه فرهنگ ملتها را از زمان های گذشته تا به حال در دسترس ما قرار میدهند. در این میان اسطورههای هند دارای جایگاه ویژهای هستند، اگر چه این اسطورهها برگرفته از هنر و فرهنگ آریایی و ایرانی میباشند. هندیان و ایرانیان دارای میراثهای مشترکی هستند که تأثیر این میراث را بر اسطورهها و آئینها هم چنان میتوان مشاهده کرد و در این قلمرو شباهت نقش مایههای مختلف تزئینی و نمادی و جنبههای متعدد اساطیر بخصوص اهمیت ستایش خورشید را نباید فراموش کرد و این نقوش بصورت نقش برجستههایی بر روی نمای زیارتگاه ها و معابد هند قابل مشاهده است.
بقیه در ادامه مطلب................
لينک مطلب
نوشته:رضا قربانی ریک
تاريخ:87/11/05
ادامه مطلب ...
روایت انسانی از توسعه
(مرتضی نظری)
·نوسازیِ یک مفهوم
اشاره: الگوی جدیدی که در نظریات توسعه توصیف می شود، "توسعه انسانی" و واژگان کلیدی که پیرامون این رویکرد موردنظر است عبارتند از؛ سرمایه انسانی، مردم، توسعه درون زا، توسعه متوازن، گسترش دامنه انتخاب ها، آموزش و پرورش، توانمندی های درونی، خلاقیت و ... این نوشتار با هدف آشنایی خوانندگان ارجمند با ابعاد ناشناخته تری از این رویکرد جدید به توسعه تهیه شده است.
بقیه در ادامه مطلب..........
لينک مطلب
نوشته:رضا قربانی ریک
تاريخ:87/11/02
ادامه مطلب ...
این مقاله نخستین بار در فصلنامه انسان شناسی شماره 4، بهار 1387 منتشر شده است.
لينک مطلب
نوشته:رضا قربانی ریک
تاريخ:87/11/02
ادامه مطلب ...
رسانه هاي جمعي و آثارآن بر ساختار فرهنگی روستاهای گيلان
در دورانی که ما کودکی خود را سپری می کردیم هیچ یک از مظاهر جهانی شدن در روستایمان به چشم نمی خورد نه جاده آسفالتی ، نه آب لوله کشی ، نه گازلوله کشی و نه تلفن و نه ... مهتر از همه این ها عدم وجود برق . تنها رسانه جمعی که اهالی با آن آشنایی داشتند رادیو بود که البته در تعداد خیلی محدودی از خانه ها وجود داشت و رو طاقچه اتاق ها چون چیزی مقدس خود نمایی می کرد و بقیه خانواده ها هم که ازچنین نعمتی بی نصیب بودند هر گروه با توجه به سلیقه خود رفتاری خاص را پیش می گرفتند تعدادی از پیر مردها در منزل آنهایی که رادیو داشتند جمع شده تا از اخبار محیط پیرامون با خبر شوند ..............
آنچه که در این مقاله به آن پرداخته می شود از تجربیات مستقیم خانم نصیبه بلالی است .
بقیه در ادامه مطلب............
لينک مطلب
نوشته:رضا قربانی ریک
تاريخ:87/11/02
ادامه مطلب ...

